مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1037
طب اكبرى ( فارسى )
آيد . دوم ، آنكه گرد و غبار كه از سفر و جز آن بر بشره نشيند . سوّم ، سرماى شديد . چهارم ، حرارت آفتاب كه بشره را بسوزد . پنجم ، غسل به آبهاى قابض چون آب زاجيّه و شبّيّه و آب شيرين كه شديد البرودت بود . و اين نوع را « حمى يوم استحصافيه » گويند . علامت اين تب آن است كه عقب ترك حمّام و غسل يا بعد [ از ] ملاقات گرد و غبار يا عقب غسل به آبهاى مذكوره يا پس از ملاقات سرما پديد آيد . و پوست بدن ، به لمس ، درشت نمايد و در چشم و روى اندكى انتفاخ ظاهر بود و نبض سريع باشد و بول زرد برآيد و باشد كه سپيد برآيد . و از نشان كثافت جلد آن است كه چون دست بر آن گذارند ، حرارت تب چندان ظاهر نباشد و چون ساعتى نهاده دارند ، گرمى او زيادهتر نمايد جهت تفتيح مسامّ كه از حرارت دست حاصل آيد و بدان سبب بخار دخانى لختى برون گرايد پس آن موضع نسبت به ديگر مواضع گرمتر نمايد . علاج : به خانهء گرم مريض را بنشانند و بخسپانند و بدن را به آهستگى بمالند و به جامههاى گرم و نرم درپوشند تا عرق كند . پس هرگاه تب به انحطاط رسد ، به حمام برند و زمانى طويل در آنجا بدارند و مجلّيات كه در سدّى گفته شد از سبوس و غيره بمالند تا عرق همىآيد و آب به كار برند ؛ مگر كسى را كه ترك حمام سبب باشد . امّا آبى كه درو بنفشه و بابونه و اكليل جوشانيده باشند بر بدن ريختن ، صواب باشد در همه صورت . و بايد كه چون عرق تمام آيد ، آن را نشف كرده ، روغن شبت و بابونه و قسط و سوسن هر كدام كه ميسّر بود تدهين نمايند . و باز به جامهها پوشيده بيرون آورده ساعتى در مسلخ بدارند . و اگر خواب آيد ، خفتن دهند [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] غذاى لطيف چون تيهو و درّاج بريان كرده يا گوشت گوسپند يا نخود پخته دهند و ترنج و مرزنجوش ببويانند . پس اگر هنوز اثر بستگى مسامّ باقى بود ، تعريق كفايت كند . [ 1364 ] نوع هفدهم : آنكه از تخمه و ناگواريدن طعام پديد آيد « 1 » . و بدانند كه چون طعام هضم نشود و فاسد گردد ، تولد مىكند در او ابخرهء رديهء دخانيه و حرارت مىانگيزد و روح را گرم مىسازد خاصه صفراوى مزاج را . و اين تب ، بيشتر آنان را افتد كه بر امتلاء معده و بر بدهضمى حركت كنند و رياضت ، يا در آفتاب بسيار نشيند ، يا استحمام نمايند . علامت او ، فساد طعام است در معده و آروغ دودناك آمدن و اعراض تب
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Dyspeptic ephemeral fever .