مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1026
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1341 ] فصل [ اول ] : اندر حمى يوم « 1 » آن را بدين نام از آن خوانند كه تب مذكور در اكثر به يك شبانهروز منقضى شود به شرطى كه به جنس ديگر منتقل نگردد . و گاه باشد بهندرت كه سه روز بماند و حمى يوم باشد ؛ پس اگر ازين تعداد تجاوز كند ، دليل انتقال او بود و بعضى برآنند كه تا شش روز نيز مىماند . [ 1342 ] اين تب سه گونه است : يكى ، آنكه به احوال بدن منسوب بود . دوم ، آنكه به احوال بيرونى تن منسوب باشد . سوّم ، آنكه با روح منسوب باشد . امّا آنچه به نفس يعنى به روح تعلّق دارد ؛ تبهايى است كه از غمّ و همّ و انديشه و خشم و خوف عارض شود . و آن چه به بدن تعلق دارد ، تبهايى است كه از رنج و رياضت و استفراغات و اوجاع و اورام و تخمه و سدّه و عطش و جوع تولّد كند . و آنچه به خارج تعلق دارد ، تبهاى است كه از آفتاب و سرما و كثافت بشره [ يعنى پوست ] و از غسل كردن به آبهاى معدنهاى بد ، چون زاج و شبّ و گوگرد و جز آن پديد آيد . [ 1343 ] فايده : متعلق عليه ، درينجا روح است ؛ خواه سبب تب حركت نفس روح بود چنان چه در غم و جز آن و خواه حركت بدن و خواه اسباب خارجيه ؛ چنانچه گفته شد . و از آنكه اين تب تعلق به روح دارد و ارواح سه است طبيعى و حيوانى و نفسانى پس او به هر كدام كه متعلق شود ، آن را به همان نام خوانند ؛ چنانچه حمّى يوم طبيعيه و حمى يوم حيوانيه و حمى يوم نفسانيه به حسب تعلق حرارت بدين ارواح ثلثه . و استدلال بر آنكه حمى يوم به كدام روح متعلق است به امور ما تقدم توان كرد ؛ مثلا تقدم تخمه و سوء استمراء [ يعنى بدهضمى ] و تناول اغذيه و اشربه و ادويهء گرم نشان تعلّق اوست به روح طبيعى كه در جگر است و تقدم غم و فرح و حرارت حمام ، علامت تعلق اوست به روح حيوانى كه در دل است . و تقدم همّ و فكر و بىخوابى ، دليل تعلق اوست به روح نفسانى
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Ephemeral fever .