مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

721

طب اكبرى ( فارسى )

مىايستد ؛ بلكه و جهش آن است كه در طول مدت ، اعضا مقطوع از كثرت تغذيه سير مىگردند پس غذا را كمتر مىخواهند و بدان سبب شهوت تناول غذا نيز كم مىشود پس خون نيز كم مىگردد ناچار . سوّم ، آنكه تفرق اتصال در جگر افتد و بدان سبب خون منقسم نگردد به سوى اعضا چنانچه بايد و بر سبيل ترشح به جانب باب برآيد و از آنجا به امعاء فرود آيد . و سبب تفرق اتصال ، يا انفجار ورم گرم جگر است يا كثرت امتلا كه به شق انجامد يا ضربه يا سقطهء قويه و جز آن . علامت قيام كبدى كه سببش امتلاى خون بود در جگر بدون وقوع تفرق الاتصال آن است كه خون دفعة مقدار كثير بيرون آيد و به اوقات متباعد بود . و تقديم امتلا و احتباس سيلان معتاد گواهى دهد . و گرانى و الم در نواحى جگر دريابد بيمار . و از علامات خراش روده چون وجع امعاء و برآمدن خون مختلط با براز هيچ نباشد . و بايد دانست كه از جگر هرچه آيد و هرچند زمان بگذرد ، بوى وى زياده شود ؛ بخلاف آنچه از روده باشد ؛ چنانچه فرق بينهما در آخر اين فصل به تفصيل گفته آيد . امّا علامت اسهال كبدى دموى كه از تفرق الاتصال افتد ، آن است كه به فترات نبود . و تقدم اسباب موجبهء وى بر آن گواهى دهد . و در باقى علامات با امتلايى شريك است . علاج : آنچه امتلايى [ دموى ] بود ، بايد كه به حبس او نكوشند ما دام كه ضعف پديد نيايد ؛ زيرا كه در حبس وى خوف است كه ماده به عضوى ديگر ريزد كه از امعا اشرف بود چون دل و دماغ ؛ پس صواب آن است كه قبل از ظهور ضعف فصد كنند تا طبيعت سبك شود . [ و اگر ] چون ضعف روى نموده باشد ، آن زمان حكيم دريابد بيمار را [ يعنى تازه به حكيم مراجعه كند ] ، بايد كه ماده را به جايى مايل سازد به غير استخراج . و اگر آن وقت هم مصلحت بيند ، فصد كند ؛ ليكن خون مقدارى گيرد كه نسبت بدانچه به اسهال مىبرآيد كمتر باشد تا فايدهء بىضرر بخشد . و طريق اماله آن است كه دست‌ها و پاىها و قدمين و خصيتين سخت بربندند . و ببايد دانست كه هرگاه بدانند كه خون ذى حدت است و روده را خواهد خراشيد ، در حال به استفراغ و اماله كوشند اگرچه خوف ضعف بود . [ و ] پس از آنكه استفراغ و اماله كرده باشند و اسهال باقى بود ، قابضات دهند چون قرص كهربا در شيرهء تخم خرفه و آب لسان الحمل آميخته و مانند آن .