مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1005

طب اكبرى ( فارسى )

بهترين غذا در اينجا آش سماق است و غوره و نخوداب و ماش مقشر [ است ] ؛ خاصه اگر به آب تمر هندى قتق كرده [ باشند ] . و احتراز از لحوم لازم است ، خاصه از گوشت گاو و بز و مانند آن و كذلك از حلوا و عسل و دوشاب خرما ؛ امّا گوشت طيور جبلى و آهو و برّه و خرگوش و مرغ بچه توان داد ؛ خصوصا آنجا كه مريض ضعيف باشد . نوع سوّم : آنكه از خون صفراوى يا صفراى خالص پديد آيد . و وقوع وجع مفاصل و نقرس از صفراوى خالص كمتر است ؛ كما قال « الشارح » ؛ « الصفراء الصّرف لرقّتها و حدّتها و لطافتها لا تحبس فى المفاصل بل يتحلّل عنها بسرعة » « 1 » . امّا از خون صفراوى بيشتر افتد . علامت او صفرت رنگ و شدت وجع و التهاب است و سرعت نبض و ناريت بول و درد به ظاهر جلد مايل بودن و ثقل و تمدد و حمرت و انتفاخ كمتر بودن خاصة در صفراوى خالص و به چيزهاى سرد انتفاع يافتن و ديگر علامات به حسب ماده پيدا شدن و تدابير سابقه و سن و مزاج و شهر و عادت گواه بودن . و اين نوع ، بيشتر كسانى را افتد كه بدن ضعيف و مزاج گرم و خشك بود و اكثر ثابت باشد . اگر طبيب نادان تقويت عضو ملاحظه ناكرده ، مواد را به غير محل دفع نمايد از مفاصل به استعمال رادعات ، موجب هلاكت شود جهت ميل ماده به دل و ديگر اعضاى رئيسه پيش از تنقيه درين نوع ؛ چنان‌چه در دموى نيز مذكور شد بمع [ يعنى همراه ] تدارك اين خطا . و پوشيده نماند كه خوف رجوع ماده به استعمال رادعات قويه به اعضاى رئيسه پيش از تنقيه درين نوع بيشتر از آن است كه سبب او خون صرف باشد ؛ زيرا كه صفرا و خون صفراوى ، سريع الحركت است و به طبيعت مخالف‌تر . علاج : اگر خون صفراوى بود ، نخست فصد كنند و بعد [ از ] ظهور نضج ، جهت استفراغ صفرا ، طبيخ هليله و مانند آن دهند به حسب ضعف و قوّت ماده . و مريض اگر طبع [ او ] نرم باشد بر منضجات اقتصار ورزند و ماده را تحريك دهند . و در اين مرض چيزهاى سرد كه بىقبض بود چون اسبغول با سركه آميخته و پوست كدو و آب خيار و آب

--> - سود دهند : لعاب تخم كتان و حلبه و آرد هر دو با روغن بابونه و موم زرد بسرشند و استعمال نمايند . ( 1 ) . ترجمه : « كرمانى » مىگويد : صفراى خالص به سبب رقّت و تيزى و لطافتى كه دارد قابل حبس شدن در مفاصل نيست بلكه به سرعت از آنها تحليل مىرود . م .