مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
987
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1312 ] فصل [ بيستم ] : اندر اختناق رحم « 1 » اين ، علتى است شبيه به صرع و غشى ، يعنى در وى هم علامات صرع پديد مىآيد چون دوار و تشنّج در بعض اعضا و سقوط ، و هم علامات غشى ظهور مىنمايد چون سردى اطراف و زردى رنگ و صغر نبض و نفس . بايد دانست كه اگرچه مبداء اين علت رحم است امّا از آنكه ميان رحم و دماغ و دل مشاركت قوى است ، آفت رحم به دماغ مىانجامد و ايضا به دل متأدّى مىگردد [ و ] از آن است كه ضيق نفس و غشى و صرع و خفقان عارض مىشود و كف در وى در دهن نمىآيد . اين مرض را دو سبب است : يكى ، آنكه منى به سبب عدم استفراغ [ آن ] كثرت پذيرد و متراكم شود در أوعيه [ و ] مستحيل گردد به كيفيت سميه پس رحم [ هم ] هربا من الموذى [ يعنى به جهت فرار از موذى ] متقلّص و متشنّج شود به فوق و بخارات رديهء وى به سوى دل و دماغ برآيد و بالضّرور مرض مذكور ظهور نمايد . دوم ، آنكه خون حيض بسته شود و به سبب بسيارى او در رحم همان كيفيت كه بالا ذكر يافته رو نمايد . علّت مذكور ، به ادوار و نوبت مىافتد همچون صرع و عند كثرت مواد هر روز پديد مىآيد . و آنچه هر روز افتد و متقارب النّوائب باشد ، قاتل و مهلك است . علامت او آن است كه چون نوبت به نزديك رسد ، اختلال ذهن و فكر فاسد و درد سر و تاريكى چشم و صفرت لون و كسل اعضا و رطوبت در هر دو چشم ظاهر شود و ضعف در ساقين پديد آيد . و چون وقت نزديكتر رسد ، باشد كه دريابد بيمار [ كه ] چيزى از نواحى عانه به سوى دل مرتفع مىشود و در دهان و بينى [ او ] حركات مضطرب غير اراديه ظهور نمايد ، پس ذهن مختلط شود و بىهوش افتد و حس [ او ] باطل و آواز [ او ] منقطع گردد ؛ كما ينقطع ساير الحركات الاراديه . فرق در اين و در صرع مفرد آن است كه در اين علت ، عقل بالكل مفقود نمىشود در
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Hysteria .