مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

716

طب اكبرى ( فارسى )

دانست آنجا كه ماده برون‌سو برآيد در بول و براز : اگر ريم سپيد بود ، دليل نضج ماده باشد . و اگر مشابه دردىّ باشد ، نشان قصور نضج بود . علاج : هرگاه بدانند كه ماده روى به جمع مىنهد ، بشتابند به فصد و حجامت و تليين طبيعت و استطلآء رادعات تا باشد كه ماده مستفرغ شود و از جمع بازماند ؛ « لأنّ جمع المادّة فى الأحشاء خصوصا فى العضو الرئيس ليس بمحمود » « 1 » . و هرگاه اين تدبير سود ندهد يا به سبب مانعى نتوان [ اين تدبير ] كرد و ماده مجتمع شود ، چيزهاى پزنده ضماد كنند تا زود پخته شود . و چون پخته گردد و سر كند و در بول يا براز يا قىء مندفع شود ، مدد دهند تا عضو بتمامه پاك گردد . و آنچه به اين كار آيد ، شربت قند است گلاب آميخته با سكنجبين يا مآء الشعير تنها يا مآ العسل هر واحد مفيد است . و كذلك شيرهء تخم خيارين و تخم خربزه با شراب عناب و خشخاش و شراب نيلوفر يار [ يعنى مخلوط ] كرده . و همچنان جلّابى كه از زوفا و بيخ كرفس و باديان و انيسون و نبات باشد . و هريك از اينكه مذكور است ، به قدر بقيهء حرارت و به حسب بودن و نابودن تب و تقاضاى حال بدهند . چون دو ساعت از شرب اين بگذرد ، چيزى كه ملحم قروح جوف است با اشيايى كه آن را به جگر رساند آميخته بنوشانند . و دواء ملحم يعنى گوشت روياننده ، كندر است و دم الاخوين و مانند آن . و اين دوا ، به غايت مفيد است : صفت : مصطكى و تخم كاسنى و گل ارمنى ، هريك مثقالى ؛ كندر ، خون سياوشان ، گل سرخ و طباشير ، هر واحد دو مثقال كوفته و بيخته سفوف سازند [ و ] دو درم [ بنوشند ] . و ادويهء مبدرقه و موصل ، يعنى رسانندهء ملحمات به جگر ، اين است : تخم كاسنى و تخم كرفس و مانند آن در سكنجبين يا مآء العسل آميخته . ايضا براى قبض و تقويت جگر ، صندل و لسان الحمل و مصطكى و راوند و لك ضماد سازند . و جهت حفظ قوت ، اشياء ذى عطريه و قبض چون عود و زعفران و مانند آن از اشربه و اطليه و ادهان موافقه استعمال نمايند . و غذايى كه در اين مرض توان خورد ، ماهى صخرى است و حريره كه از لباب نان سپيد و روغن بادام و شكر ساخته باشند . و كذلك صفرهء بيض نيم برشت و گوشت طيور و شير تازه به قند شيرين كرده .

--> ( 1 ) . ترجمه : « زيرا جمع شدن ماده در احشاء خصوصا در عضو رئيسى چون كبد مذموم است » . م .