مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

710

طب اكبرى ( فارسى )

حاجت آيد ، قرصى كه در دموى مذكور شد به كار برند . قسم سوّم : در ورم بلغمى علامت وى ، سپيدى روى و براز و زبان است و ترهّل روى و استرخاى عضلات روى و تشنگى كم بودن [ و ] تب و درد شديد نابودن . و اگر ورم در محدب بود ، آماس نرم در آنجا محسوس شود . و بايد دانست كه در ورم بلغمى ، ثقل بيشتر باشد و درد كمتر . و نشان آنكه ورم در حدبه است يا در مقعر ، در قسم اوّل گفته شد . علاج : در تقعيرى ، حقنه « 1 » كنند . و حبّى كه از يك درم ايارهء فيقرا و نيم درم غاريقون ساخته باشند وقت خواب بخورانند . و صباح ، قرص افسنتين يا قرص راوند دهند و در حدبىّ ، مدرّات دهند چون طبيخ تخم كرفس و انيسون و باديان و نانخواه و بيخ كاسنى با سكنجبين بزورى گرم يار [ يعنى مخلوط ] كرده . و پس از تنقيه به اسهال يا به ادرار ، جهت تسخين جگر ، قرصى كه از گل سرخ و انيسون و تخم كرفس و فقاح اذخر و مصطكى و سنبل و اسارون و راوند و لك منقّى و فوه و زعفران ساخته باشند بخورند . و تيهو و دراج با نخود و زيت و مرى و دارچينى پخته تناول نمايند ؛ امّا قبل از تنقيه ، بهر تغذيه ، به جز نخوداب يا بنوماش با شيره بادام چيزى ديگر نتوان خورد . قسم چهارم : در ورم سوداوى سبب او ، وقوع سدّه است ما بين مجرايى كه در جگر و سپرز است جهت برآمدن سودا از جگر به سپرز . و علامت وى آن است كه در جانب راست زير دندانه‌هاى پهلو چيزى صلب نمايان شود و درد و تب نبود و بدن لاغر شود و رنگ او فاسد گردد و زبان درشت شود . و گاه باشد كه به اورام مذكور حرارت در مزاج پديد آيد و مزيد تحجّر و صلابت گردد . و گاه باشد كه ورم صلب در جگر به سبب ضربه پديد آيد . و ورم جگر كه به سبب ضربه يا سقطه شود ، به قسم جدا گفته آيد . علاج : نخستين ، بهر پختن ماده ، هر روز جلّابى از باديان و تخم كاسنى و تخم كرفس و

--> ( 1 ) . صفت حقنه كه در تقعيرى كه به كار برند : بيخ كرفس ، بيخ باديان ، بيخ اذخر و فقاح اذخر ، انيسون ، حشيش غافث ، زوفا ، پودنه ، غاريقون ، تربد و قنطوريون دقيق و مويز و انجير بجوشانند و صاف نمايند و در آن شكر سرخ آميخته حقنه كنند . و جهت تطليه بر جگر ، نيكوترين ادويه ، مشك و زعفران است به روغن سوسن آميخته .