مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

832

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1160 ] فصل [ پنجم ] : اندر ورم الكليه « 1 » اين ، بر چند نوع است : نوع اوّل : آنكه گرم بود . و سببش ، خون غليظ يا خون صفراوى باشد . و علامت وى ، تب مختلط است و تشنگى و صداع و بىخوابى و حرقت و وجع و گرانى در آن موضع و در پشت و صفرا در قى برآمدن و بول و براز به دشوارى آمدن ؛ پس اگر ماده خون غليظ بود ، ازدياد ثقل و وجع و جز آنكه از مخصوصات خون است پيدا بود . و اگر صفراوى باشد ، شدت عطش و زردى بول و جز آنكه مخصوص بدوست ظاهر باشد . بايد دانست كه آماس ، گاه در يك گرده بود و گاه در هر دو گرده و گاه در اجزاى يكى يا هر دو باشد . و گاه در باطن كليه بود و گاه در خارج آن متصل به غشاء مجلّل يا متصل به علايق [ يعنى رباطات نگهدارندهء كليه ] و گاه در آن منفذ افتد كه ميان گرده و جگر است . و گاه در آن مجرى عارض شود كه ميان گرده و مثانه است . و اشتداد و خفت اعراض و ظهور بعضى بدون بعض ، به حسب اختلاف موضع ورم و قلت و كثرت اوست ؛ مثلا اگر ورم در گردهء ايمن بود ، وجع نيز به همان جانب باشد نزديك به جگر . و اگر در گرده ايسر بود ، درد نيز بدان جانب باشد مايل به سوى مثانه . و اعتلاى [ يعنى بالا بودن ] وجع [ در گردهء ] يمنى و تسفل يسرى ، جهت آن است كه گرده يمنى بالاتر از يسرى است . اگر آماس گرده نزديك به غشاء علايق بود ، نشان او آن است كه درد به غايت شديد بود . و اگر در آن ناحيه بود كه جانب امعاست ، نشان او وجع غاير است و باشد كه قولنج آرد و طبع قبض نمايد . و اگر ورم در مجارى بود ، شدت عسر بول شاهد اوست . و گاه باشد كه ورم گرده بزرگ شود و درد شديد گردد و اذيت او به حجاب دماغ رسد و اختلاط ذهن پديد آيد . فايده : تب مختلط ، تب لازمه را گويند كه به يك بار در گيرد بلانظام . و آن را از عدم تعين ، نام نتوان نهاد .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Nephritis ; inflammation of the kidney .