مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

809

طب اكبرى ( فارسى )

بهبود يابد ] ديگر ببرّند . و هم‌چنان يك‌يك ببرّند تا كه يك عدد باقى ماند پس آن را بدارند جهت سيلان خون فاسد . و آنجا كه قطع به دوا خواهند ، بايد كه ادويهء قاطع بر نفس فزونىها بنهند تا كه سياه گردد و بيفتد و گوشت صحيح ظاهر شود ، پس به مراهم مدمّله تدارك كنند . قطع به آهن بود يا به دوا ، رعايت حال بيمار واجب است ؛ مثلا اگر قوى دل و متحمل الوجع بود ، يكبارگى ببرند و گرنه به تدريج قطع نمايند و فيما بين به مراهم مسكّنه تدارك فرمايند و هم‌چنان مىكنند تا كه بواسير ساقط شود . تنبيه : بواسير كه غاير و داخل شرج باشد و قطع او خواهند ، بايد كه محجمه بر مقعد نهند و بمكند تا كه منقلب شود مقعد و فزونىها به نظر درآيد پس ببرّند آن را به آهن يا به دواء حادّ به قانونى كه ذكر يافته . قسم دوم : آنكه مسمى است به رياح البواسير . و اين ، بادى است غليظ عسر التحليل كه حادث مىكند در وى همچون قولنج و از آنجا گاهى صاعد مىشود به سوى پشت و شراسيف و گاهى فرو مىآيد به خصيتين و قضيب و قطن و حوالى مقعد و احداث مىنمايد در شكم قراقر . و باشد كه اسهال خون آرد يا شكم قبض كند و گاهى به جانب اندام‌هاى ديگر چون دست و پا ميل مىنمايد و به سبب او از زانو و مفاصل وقت نشستن و برخواستن آواز مىآيد و اين آواز مفاصل را « فرقعه » گويند . و سبب اين علّت ، خلط سوداوى است كه بر گرده ريزد يا در آن متولّد شود ، پس به سبب حرارت گرده مستحيل شود به باد غليظ و به سبب غلظت ، تحليل نپذيرد و در نواحى گرده بگردد و احداث نمايد آنچه گفته شد . و اگرچه اين مرض به مقعد نسبتى ندارد زيرا كه مبداء او گرده و منصبّ وى روده است ليكن جهت مشاركت لفظى كه به باسور دارد در اين باب ضبط يافته . علاج : تنقيهء سودا كنند به مطبوخ افتيمون و حب افتيمون و بعده [ يعنى پس از آن ] جوارش‌ها و جز آنكه بادشكن بود تناول كنند . و بايد كه با ادويهء بادشكن ، مدرات تركيب نمايند تا اثر دوا زودتر به گرده رسد . و هرچه بادانگيز باشد چون شيرها و فواكه و مانند آن ترك نمايند . صفت حبى كه باد بواسير را فايده دهد : زرنباد ، درونج عقربى ، هليلهء سياه ، بليله ،