مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
806
طب اكبرى ( فارسى )
چه بلند بود و سر او ميل به زير پايه [ ؛ يعنى رو به ] پس داشته باشد و گاه حبس بول نمايد و درد شديد آرد . و بايد دانست كه سوزش و درد شديد با لذع در باسور ، نشان خون صفراوى است و خليدن و كثرت ثقل و قلت لذع ، علامت خون غليظ . علاج : اگر خون غالب باشد ، رگ باسليق زنند يا رگ صافن يا مابض به حسب حاجت . و ما بين الوركين ، حجامت كنند . و جهت تليين شكم ، مطبوخ هليله دهند و به اصلاح جگر و سپرز كوشند . و از اغذيه هرچه مولد خون صالح باشد ، چون اسپيدباجات كه با گوشت ماكيان فربه ساخته باشند خوردن فرمايند . و از هرچه غليظ يا شور بود منع نمايند ؛ چون گوشت گاو و اسب و آهو و بادنجان و عدس و كرنب و شير خر و ماهى شور و جز آن از اغذيه و فواكه و ادويه كه اين علّت را ضرر دارد . و جمله در آن كوشند كه طبع ملايم باشد . و براى تليين ، هليلهء مربا و آمله مربا و اطريفل صغير « 1 » و اطريفل مقل « 2 » و مانند آن به كار برند مگر آنجا كه با اسهال بود كه در آن وقت به استمساك حاجت باشد به قدر حاجت . بعد از حصول تنقيه و اصلاح ، نظر بر احوال بواسير كنند و به حسب او تدارك نمايند ؛ مثلا : اگر بواسير ايذا ندهد و درد نكند ، چيزى كه آن را بريزد و خشك كند استعمال نمايد . و اگر بواسير ممتلى و با درد بود و سايل نباشد ، چيزى استعمال فرمايند كه دهن رگهاى مقعد را بگشايد و خون از آن برآرد و تسكين رو نمايد . و اگر سيلان خون از بواسير به افراط بود و خون سرخ و صاف و رقيق آيد و ضعف حادث گردد ، حابسات خون به كار برند ؛ امّا آنجا كه حرارت به شدت باشد و خوف ضعف قوى نبود و خون سياه آيد ، سزاوار آن است كه در حبس مبادرت نكنند ؛ زيرا كه در برآمدن اين خون امن است از چند امراض سوداويه چون ماليخوليا و خفقان و صداع سوداوى و وجع الورك و درد گرده و رحم و مانند آن ؛ لهذا گفتهاند كه خون بواسير ، به منزلهء خون حيض است كه از چند
--> ( 1 ) . اطريفل صغير كه استرخاى معده و بواسير را نافع است : پوست هليلهء كابلى و زرد و هليلهء سياه و پوست بليله و آملهء مقشّر مساوى كوفته و بيخته به روغن بادام چرب ساخته ، با شهد يا قوام قند [ يعنى شربت قند به قوام آمده ] بسرشند . و شربت ، دو درم . ( 2 ) . اطريفل مقل كه شكم نرم كند و بواسير را نفع عظيم دهد : پوست هليلهء كابلى ، پوست بليله ، آملهء مقشر ، هريك ده درم ؛ مقل ازرق ، سى درم ، مقل را در آب گندنا حل نمايند و سه چند عسل اضافه كرده و بجوشانند تا به قوام آيد و ادويه [ را ] كوفته و بيخته به آن بسرشند . شربت ، سه مثقال .