مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

797

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1134 ] قسم ششم : اندر قولنج صفراوى « 1 » كه مادهء صفرا در جوف معا گرد آيد و قولنج آرد . و وى نادر افتد ؛ « لأنّ المادة الصفراوية لا يبلغ إلى ملاء المعاء » « 2 » . علامت و علاج اين قسم از مغص صفراوى جويند . تمام اقسام قولنج ذاتيه اين بود . [ 1135 ] قسم هفتم : آنكه به مشاركت عضوى پديد آيد و اين را قولنج عرضى گويند . و وى انواع است : يكى ، آنكه به مشاركت ورم مثانه پديد آيد . دوم ، آنكه به مشاركت ورم گرده افتد . سوّم ، آنكه به مشاركت ورم جگر و سپرز و حجاب عارض شود . چهارم ، آنكه به مشاركت رحم [ عارض ] گردد . علامت و علاج اين قسم از باب هريك ازين عضو جويند . و بالا گفته شد كه گاهى مشتبه شود وجع قولنج به اوجاع اين اعضا و فرق بينهم به تفصيل گفته شد . [ 1136 ] تنبيه : و نوعى است از قولنج كه مسمى است به ايلاوس . و ترجمهء او ، « ربّ إرحم » است . و وى ، بدترين اقسام قولنج است و خلاصى از او كمتر باشد ؛ خاصه آن‌گاه كه زبل و گندگى در قىء برآيد . و از بدن و آروغ ، بوى بد آيد . و موضع حدوث اين مرض ، رودهء دقاق است يعنى امعاء عليا . و اين مرض ، گاه ابتدا افتد به اسبابى كه در قولنج گفته شد . و گاه باشد كه اين قولنج منتقل شود به ايلاوس . علامت ايلاوس ، آن است كه درد بالاى ناف بود و از پائين چيزى البته برنيايد و حقنه ، نفع ظاهر ندهد و تهوع و قىء لازم باشد . و اين مرض ، از جهت قىء مشتبه مىشود به انقلاب معده . و فرق بينهما آن است كه در ايلاوس آنچه به قىء برآيد خالى از عفونت نبود بلكه زبل محض باشد و پوست‌هاى باريك در قىء برآيد و از خوردن حموضات ، وجع شدت نكند ؛ بخلاف انقلاب المعده كه برعكس اين است ؛ چنانچه در امراض معده گفته شد . گاه باشد كه اين مرض از ادويهء گرم و طعام سرد قابض ذى سميت پديد آيد و نشان او ، تقدم سبب است . علاج : از آنكه اسباب قولنج و اين مرض واحد است ، به حسب سبب ، آنچه در وى [ يعنى قولنج ] گفته آمديم استعمال نمايند . و بدانند كه در ابتداى اين علت ، فصد ، نفع كلى

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Biliary colic ; hepatic colic . ( 2 ) . ترجمه : « زيرا مادهء صفراء در آن حد نيست كه روده‌ها را پر كند » . م .