مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

791

طب اكبرى ( فارسى )

علاج : شبت و اذخر و اكليل الملك و قيصوم ضماد نمايند بر شكم در جايگاه درد و حقنه كه منقّى بلغم بود استعمال فرمايند . و معجون تربد خوردن مفيد است . و از آب سرد و مغلّظات خصوصا از كدو و خيار و مانند آن احتراز واجب دانند . و هرچه در قولنج بلغمى است ، تدبير آن است . و آنچه براى اورام باردهء اعضاى باطنه مخصوص است ، علاج وى است . چهارم ، آنكه ورم صلب سوداوى در امعاء افتد و قولنج آرد . و علامت او ثقل و قلت وجع و تشنگى است و تقدم فساد سپرز . علاج : حقنه كه از چربى مرغ و روغن‌ها و ادويّهء نفخ شكن ساخته باشند استعمال نمايند . و به طبيخ حشايش محلّله مليّنه آبزن فرمايند . و مطبوخ افتيمون نوشند و شورباى چرب خورند . و ضمادى كه در قولنج بلغمى و زقّى مذكور است سود دارد . و اين قسم نيز نادر افتد . [ 1128 ] قسم چهارم : در قولنج التوايى و فتقى « 1 » [ كه فتقى ] ، قسمى است از التواء و التواء ، آن است كه روده از جاى خود برود يا بپيچد به نهجى [ يعنى به گونه‌اى ] كه تعقّد در وى افتد . [ 1129 ] وقوع التوا ، در روده [ يى ] كه مسمى است به اعور بيشتر است . و التوا بر سه گونه است : يكى ، آنكه روده پيچ خورد و تعقد در او افتد . دوم ، آنكه بعضى از رباطها كه روده را با پشت مربوط مىدارد گسسته شود و مستهتك گردد . سوّم ، آنكه صفاق ، منشقّ گردد و پاريده شود و روده جاى خود [ را رها ] گذاشته [ و ] بدانسو گرايد ؛ پس اگر اين فتق صفاق ، قريب به اربيتين يعنى كش ران باشد ، فرو مىآيد در كيس انيثين ، روده ؛ خصوصا اعور ؛ چنان‌چه در تشريح او گفته‌ايم و فرود آمدن روده در كيس خصيتين ، مسمى است به « قرو » . علامت قولنج التوايى آن است كه حركت عنيف يا جستن يا چيزى گران برداشتن يا از جاى بلند افتادن يا فتق اتفاق افتاده باشد . و بر اثر آن ، قولنج پديد آيد فى الفور و حال آنكه مريض مذكور را پيش از اين قولنج عادت نبود . و از خاصهء اين قولنج است كه درد در يك جا ثابت مىباشد و متشابه الاحوال بود يعنى انتقال نكند و زيادتى بسيار نگيرد بلكه

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Hemial colic ; strangulafed hemia .