مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
مقدمه و فهرست 34
طب اكبرى ( فارسى )
[ 358 ] طريق لقط نمودن در جرّاحىهاى چشم . [ 359 ] فايده : تعريف صنّاره كه يك نوع ابزار جرّاحى چشم است . [ 360 ] نوعى سبل كه به دنبال رمد گرم حادث مىشود . [ 361 ] مرض پنجم : انتفاخ ملتحمه كه برحسب مادهاش كه بلغم يا ريح يا رطوبت مائى يا سودا باشد ، علاجش فرق مىكند . [ 362 ] مرض ششم : صلابت ملتحمه بدون تورم و انتفاخ . [ 363 ] مرض هفتم : حكة الملتحمه ؛ كه همان خارش ملتحمه است . [ 364 ] مرض هشتم : ودقه ؛ كه آماس ريز صلب در ملتحمه است . [ 365 ] مرض نهم : توثه ؛ تكهء گوشتى نرم كه كمى قرمز در نزديكى گوشهء چشم افتد . [ 366 ] فصل يازدهم : دمعه ؛ كه ريزش مدام اشك از چشم است . [ 367 ] قسم اول : دمعه كه در اثر جراحى غلط ظفره پديد آيد . [ 368 ] قسم دوم : دمعه كه در اثر امتلاى سر و چشم از ماده باشد . [ 369 ] قسم سوم : دمعه كه به سبب گرمى مزاج چشم و مغز باشد . [ 370 ] قسم چهارم : دمعه كه به سبب سردى مزاج چشم و دماغ باشد . [ 371 ] فصل دوازدهم : بوالتين ؛ كه ريزش قطرهقطرهء اشك از چشم است . [ 372 ] فصل سيزدهم : كمنه ؛ كه به سه معنى است . [ 373 ] فصل چهاردهم : قذى ؛ كه افتادن خاشاك و خاك و جانور در چشم است . [ 374 ] فايده : طين فارسى ، همان گل سرشوى است . [ 375 ] فصل پانزدهم : ضربه كه موجب سرخى يا ورم شود . [ 376 ] فصل شانزدهم : قروح العين و ذكر علامات قرحهء هريك از طبقات آن . [ 377 ] ذكر هفت نوع از زخمهاى قرنيه : قتّام ( اخيلوس ) ، سحاب ( غمام - فاماليون ) ، اكليلى ( ارضمون ) ، اكليل السواد ( اخارمون ) ، ابيقوما ( هفيفادما ) ، بوثريون ( جب ) ، حافره ( قوله ما فلعموصا ) ، ذات العروق . [ 378 ] فايده : سالمترين قروح و بدترين آنها . [ 379 ] فصل هفدهم : بياض ؛ يعنى سپيدى كه بر سياهى چشم افتد . [ 380 ] فصل هيجدهم : مور سرج ؛ كه شكاف قرنيه به سبب بثره يا قرحه يا جراحت و بيرون آمدن عنبيه از زير آن است . [ 381 ] فصل نوزدهم : حول ؛ يعنى هر چيز واحد را دو چيز ببيند . [ 382 ] اشاره به چگونگى دوبينى و تشريح اعصاب چشم . [ 383 ] دوبينى مادرزادى و غير مادرزادى ( كه در كودكان به سبب صرع يا بد خوابانيدن دايه يا صيحهء شديد حادث شود و در غير ايشان به اسباب ديگر ) .