مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

38

طب اكبرى ( فارسى )

و پوست خشخاش و اندكى بابونه در ادويهء نطول بيفزايند و شراب خشخاش ميل نمايند و همگى در تبريد و ترطيب كوشند بدانچه بارها ذكر يافته و خواهد يافت . و عند السّعال [ يعنى هنگام سرفه ] و عدم آن و عند شدة العطش [ يعنى هنگام شدت تشنگى ] ، مراعات مرعى دارند شربا و اكلا [ يعنى در خوردن و آشاميدن ] . و در اين قسم از افراط تبريد و ترطيب نترسند ؛ به خلاف دموى كه در آن چندان دليرى نشايد . [ 66 ] فايده : بابونه در نطول براى مقاومت خشخاش آن است نه بهر نفعى ديگر [ و ] از آن است كه قليل المقدار مىاندازند تا مضرّت نكند و مصلح خشخاش باشد . طريق گرفتن آب ميوه‌ها : [ در انار ] ، دانه‌هاى انار بمالند و آب بستانند . و [ در خيار ] ، خيار بكوبند و بيفشرند . و تربز [ يعنى هندوانه ] را سر ببرّند و به نوك كارد يا مانند آن اندرونش همى زنند و آبى كه حاصل شود بستانند . و كيفيت برآوردن آب كدو كه ماء القرع گويند ، آن است كه كدوى نرم شيرين را در خمير آرد جو بگيرند و در تنور نهند تا كه پخته شود ، پس برآورند و صاف كرده آب وى بستانند و بعضى بالايش خمير كه به پرى يك انگشت باشد ضماد مىكنند [ و ] گل نيز به كار مىبرند و آرد جو بهتر است و الّا هر آرد مناسبه به كار توان داشت . [ 67 ] قسم سوّم : در سرسام سوداوى علامتش هذيان است و فزع و خوف و گريستن و بيدار بودن و دماغ و زبان و لهات خشك شدن و زوال عقل و كثرت تنفس به نوعى كه گويا گلوى وى خفه مىكند . و ايضا چشم‌ها گشاده باشد و پلك برهم نزند و بر دور « ربع » ، تغير شديد پديد آيد . و صداع خفيف و تب نرم لازم بود و نبض ، صغير و صلب و مختلف باشد . علاج : گاو زبان و بسفايج و برگ بادرنجبويه و سپستان بجوشانند و ترنجبين آميخته بدهند تا كه ماده پخته شود . و بعد از نضج تمام ، به حبوب « 1 » و

--> ( 1 ) . صنعت حّب منقّى سودا : افتيمون ، بسفايج ، غاريقون ، شحم حنظل ، سقمونيا ، حجر لاجورد مغسول و حبّ بلسان ، از هريك به‌حسب تقاضا بگيرند و به آب كاسنى حبّ سازند . و حبّ ديگر در صداع شركى ذكر يافته . طريق شستن لاجورد اين است كه [ آن را ] به آب صلايه كنند تا كه باريك شود ، پس رها كنند تا -