مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

36

طب اكبرى ( فارسى )

دماغ افتد [ و ] در اين حالت ، جميع افعال وى باطل مىگردد و نجات كمتر دهد ؛ اگرچه ورم بعض از آن نيز خالى از ردائت نيست و در چهار روز به قتل مىرساند . و اگر چهارم روز به خير گذشت ، اميد نجات بيشتر است . علامت ورم غشاء صلب كه مماس باطن قحف است آن است كه نبض ، صلب و منشارى بود . و وجع در نفس جمجمه محسوس شود . علامت ورم غشاء لين كه مماس جوهر دماغ است آن است كه نبض ، صلب و موجى بود . درد در اورام اغشيه ، به غايت صعب مىباشد ؛ خصوصا در ورم غشاء لين . و هرگاه كه ورم مشتمل شود در اغشيه و دماغ [ باهم ] ، لا يعيش العليل [ يعنى مىميرد ] . علامت ورم مقدم دماغ آن است كه بيمار ، چشم گشاده دارد و دست پيش چشم همى جنباند گويا مگس مىراند يا مىگيرد و جامه و ديوار از دست بمالد . علامت آماس ميانهء دماغ آن است كه بيمار سخن بىهوشانه بسيار گويد . و گاه باشد كه [ از ] بيمار ، اندك‌اندك بول جدا شود . و تميز [ يعنى فهم ] باطل گردد . علامت آماس موخر دماغ آن است كه هرچه بگويد فراموش كند ؛ چنان‌چه گاه باشد كه مبوله [ يعنى توالت ] طلب كند تا بول كند و چون پيش آيد ، فراموش كند . هرگاه آماس اندر همهء اجزاء دماغ باشد ، اين همه نشان‌ها يك‌جا ظاهر شود . از آنكه [ انواع ] سرسام به‌حسب ماده و خصوصيت موضوع به اسمى مخصوص است ، هريك به قسمى بيان كرده شود . [ 63 ] قسم اوّل : در قرانيطس « 1 » و معناه در لغت يونانى ، هذيان است و چون هذيان از لوازم اين قسم است ، تسميته باسم العرض [ يعنى به نام عرض و لازمش ] مسمّى گشت . علامت سرسام دموى ، تب دايمى است و گرانى سر و درد آن به شدت و سرخى چشم و روى و هذيان مع الضحك [ يعنى همراه خنده ] و خشونت زبان و عظم نبض و سيلان اشك و از روشنايى متنفر بودن و از بينى خون برآمدن . و سيلان دموع ، علامت ردىّ است ؛ خصوصا اگر از يك چشم بود .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : . Used incorrectly