مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
31
طب اكبرى ( فارسى )
[ 54 ] قسم چهاردهم : در صداع سدّى « 1 » بايد دانست كه گاه باشد كه در أوردهء جوهر دماغ يا در شرائين يا در أوردهء حجب كه داخل بطوناند يا در شرائين آن ، اخلاط غليظه [ اى ] محتبس شود و باعث صداع گردد . و علامتش امتلا و ثقل و تمدّد وجه و سر است . و تقدم راحت و سكون و كثرت أكل و ترك رياضت و استحمام ، شاهد بودن . علاج : طبيخ زوفا و حاشا و بسفايج و افتيمون و جلنجبين آميخته بنوشند تا كه خلط غليظ لطيف شود و تقطيع پذيرد . بعده [ يعنى پس از آن ] ايارجات و شبيارات خورند تا كه خلط مذكور ، مستفرغ گردد . [ 55 ] قسم پانزدهم : در صداع دودىّ « 2 » تولد دود در دماغ ، نادر الوقوع است . و محل تولدش مقدم دماغ است . و بعضى اطبّاء هند مىگويند كه در نواحى سر قريب به حجب دماغ نيز متولّد شود . و « شيخ الرئيس » اين قول را جايز داشته . [ و ] سبب تولد كرمان در اين محل ، كثرت اجتماع مواد غليظهء متعفنه است در اين جايگاه . علامتش آنست كه در دماغ ، خارش شديد پديد آيد . و از بينى ، بوى بد آيد . و چون مريض متحرك شود يا سر را فقط حركت دهد ، صداع [ او ] زياده شود ؛ زيرا كه حركت ، به حركت مىآرد كرمان را و حركت كرمان ، موجب اشتداد وجع مىگردد . علاج : حبوب منقّيه دماغ تناول كنند تا مادهء متعفنه كه مبداء ديدان است ، مستفرغ شود . و پس از آن ، ايارج فيقرا و ديگر ادوّيه [ اى ] كه در قتل ديدان مخصوص است چون عصارهء برگ شفتالو و عصارهء بيخ توت و بيخ افسنتين و شيح ارمنى در بينى چكانند . و باز منقّيات دماغ [ را ] استعمال نمايند . و بعد از آن اگر بدبويى بينى باقى باشد ، در اصلاح كوشند بدانچه در نتن انف گفته آيد .
--> ( 1 ) . قاموس القانون : . Embolac headache ( 2 ) . قاموس القانون : . Verrninal headache