محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

99

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در اين آن است كه شديد الحس باشد جهت دريافت جوع كه سرمايهء بقاى حيوان است و در اينجا شعبه‌اى از عصب دماغ متفرق شده جهت افادهء حس و از اين جهت است كه استشمام روائح كريهه غثيان مىآرد و از آب سخت سرد ميان حاجبين محسوس مىگردد ، زيرا كه عصب مذكور چون از دِماغ مىبرآيد به حاجبين مرور نموده به سوى فم معده را مبدع الاتساع نيز مىگويند ، زيرا كه اتساع در معده از آنجا ناشى مىشود . و بعضى فؤاد نامند ، جهت نزديكى او به فؤاد ، يعنى دل . و أما قعرها ففيه اللحم اما قعر او پس در وى گوشت است از آن است كه هاضمه در قعر بيشتر است . و موضعه فوق السرة و محل قعر معده بالاى ناف است و وى اندكى به جانب ايمن مائل است جهة استفادهء حرارت از كبد ، تا مقوى هضم بود . و براى آن كه تا انحدار غذا بعد هضم به سوى جگر به سهولت باشد . و منفعتها هضم الغذاء و نفع معده هضم غذا است تا آن را مهيا سازد به فعل كبد ، چنانچه مرى و فم مهيا مىسازند آن را براى فعل معده . فائده [ درباره طبقات معده و ارتباط آن با اعضاى ديگر ] همچنان كه از بالا مرى است از پائين معاى اثنا عشرى است ، مرى مدخل طعام معده است و معا مخرج فضلهء آن ، چنانچه ذكر يابد . اما معده از خلف به فقار و از ايمن به كبد و از ايسر به طحال مربوط است به اربطه . و اين نيز همچون مرى ذو طبقتين است و ليف‌هاى طبقهء داخلى مستطيل و مورَّب است و ليف‌هاى طبقهء خارجى مستعرض لما قلنا . انتباه [ در باب اغتذاى معده ] اغتذاى معده از خون است كه مترشح مىشود بر وى از عروق يا منصب مىگردد بر آن از جگر . و آنچه بعضى گويند كه از طعامى كه در وى منهضم مىگردد اغتذا مىنمايد معقول نيست ، زيرا كه در هضم كيلوسى غذا مستحيل از كيفيت مىشود نه به نوعيت و بهر تغذيه استحالهء كيلوس از نوعيتش و حصول خلط لازم . أما الأمعاء فهي أجسام عصبانية مضاعفة ذات حس مركبة من العصب و الشحم و العروق و الشرائين اما روده‌ها پس آن جسمها عصبى مضاعف ذى حس مركب از عصب و شحم و عروق و شرائين‌اند . و هي ستة بالعدد و امعا شش عدداند الاثنا عشري و الصائم و الدقيق و الأعور و القولون و المستقيم چنانچه هر واحد جدا جدا گفته آيد . پوشيده نماند كه سه رودهء بالا را عليا گويند و از آن كه جرم اينان باريك است دقاق نيز نامند و در اين امعا شحم نيست بقربها بالأعضاء الحارة ليكن در سطح باطنى آنها رطوبتى لزج واقع است قايم مقام پيه تا دفع مضرت حدت صفرا و جز آن نمايد از جرم امعا . و رطوبت مذكوره را اغراس نامند و وى جمع غرس است به غين معجمه . و سه رودهء پائين را سفلى نامند . و از آن كه جرم آنها غليظ و آگنده است غلاظ نيز نامند . و در باطن اينان بهر غرض مذكور شحم مسطوح است خاصة . ابتداى امعا از زير معده است متصلا و انتهايش تا مقعد ، چنانچه ذكر كنيم . بدان كه رودهء نخستين اثنا عشرى است و وى متصل است به معده ، در مقابل مرى ، يعنى همچنان كه در وسط اعلاى معده مرى است در وسط اسفلش اين است جهت خروج ثفل . و دهن او مسمى است به بواب على الاصح . و تجويف او نسبت به مرى تنگ واقع است و به أمر اللّه اين بواب تا كه طعام هضم يابد بسته مىماند و بعده مىگشايد تا كه فضله منحدر گردد . و اثنا عشرى از آن گويند كه طول او دوازده انگشت مضموم مىباشد به انگشتان صاحبش و هر چند بواب نام دهن اوست و ليكن بر كل آن نيز اطلاق مىكنند تسمية الشي باسم أشرف أجزائه و رودهء مذكور اعوجاج ندارد و مستقيم الطول است . و معاى دوم صايم است و او ذى تلطف و التوا است