محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

71

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

تقدير عظام رُسغ چهار عدد مىشود و بعضى وى را استخوان عليحده مىدارند و عظام رُسغ در اين صورت از سه بيش نمىشود . اما رُسغ پاى مخالف است مر رسغ كف دست را ، زيرا كه رسغ پاى يك صف است و آن دو صف و ايضا اين قليل العدد است چنانچه گفته شد بالجمله عظم رسغ بر طبق قول منصف چهار است ، سه از آن را سرها با زورقى مرتبط است از يك طرف و از قدام به سه عظم از عظام مشط قدم متصل و استخوان چهارم به نردى مسمى است چنانچه مذكور شد . فائده [ در بيان تعداد استخوانهاى رسغ و انگشتان ] متحقق شده كه استخوان رُسْغ همگى چهار است و يكى از آن كه به سمت خنصر است به نردى مسمى است پس مؤلف كه بعد ذكر نردى چهار استخوان رسغ گفته مىتواند كه تقدم و تفرد ذكر وى بنا بر تخصيص وى باشد به اسمى و هيئتى مخصوص و باز در تعداد عام ضبط نمودن از قبيل ذكر عام بعد از ذكر خاص بود نه مشعر بر تباين كما يفهم من ظاهره و باشد كه به مقتضاى الإنسان مركب من السهو و النسيان سهوى در تأليف يا تسطير واقع شده باشد . اما مشط قدم پنج قطعه است در مقابل پنج انگشت تا اتصال وى به اين بر سبيل مقابلة الفرد بالفرد كه واثق‌ترين مرتبه تقابل است در باب استحكام ثابت باشد . اما پنج انگشت مركب است از چهارده استخوان ، زيرا كه نر انگشت دو استخوان دارد و باقى اصابع هر واحد سه استخوان و مفاصل اينها را نيز سُلاميه گويند چنانچه در يد تحقيق لفظ سلاميه كرده شد مع فوائد آخر . فهذه جملة عظام بدن الإنسان اينست همه استخوان‌هاى تن آدمى . پوشيده نماند كه جمله عظام بدن سواء سِمْسِمانيات و سواى لامى عظم كه در حنجره است و سوى اعظمى كه گاه يافته مىشود در قاعدهء قلب على ما قال الشيخ و صاحب الكامل دو صد و چهل و هشت مىشوند على الاصح و به حسب الظاهر . و بعضى دو صد و چهل و هفت گويند بنا بر آن كه حق الفخذ به استخوان خاصره يكى مىشمرند و اگر وصل‌هاى استخوان‌ها را اگر چه فى الحقيقت جدا جدا هستند ليكن در ظاهر متميز نمىنمايند نيز تعداد مىفرمايند عظام همگى دو صد و پنجاه و شش باشد . و منفعتها تشديد بنية البدن و حفظه و فائده استخوان‌ها استوارى و محافظت عمارت تن است و در هر جزوى هزاران صنائع مبرهن فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . انتباه‌در ذكر اجمالى عظام ، بدان كه عظم سر مع درزهاى وى يازده پاره است و هر دو فك شانزده پاره و دندان سى و دو و مهرهاى گردن و پشت سى و چنبر گردن دو پاره و كتف‌ها دو پاره و قلة الكتف دو پاره ، هر دو دست شصت پاره ، قبرغه بيست و چهار عظام القص يعنى استخوان سينه هفت پاره ، عظم خاصره يعنى تهيگاه دو پاره ، هر دو پاى شصت پاره ، جمله دو صد و چهل و هشت پاره مىشود بر طبق قول اصح لهذا گفته‌اند كه اعداد رحم مطابق تعداد عظم بدن است ، بيت : عدد عظم چو خواهى كه بدانى به يقين * مى برون آيد از آنجا كه برون مىآئى . الفصل الثاني في بقية الأعضاء المفردة فصل دوم ثابت است در باقى اعضاى مفرد و هر واحد از آن مذكور مىگردد مجملا اتباعا للمؤلف . أما الغضروف فهو جسم ألين من العظم اما غضروف جسمى است نرم‌تر از استخوان و أصلب