محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

53

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

زيرا كه ذكر ملاحظهء محفوظ است بعد ذهول ، پس ذكر مركب از دو چيز است : يكى ادراك چيزى كه مدرك شده باشد در وقت ديگر . دوم حفظ ، زيرا كه ادراك‌شان وهم است و حفظشان حافظه ، چنانچه تخيل ملاحظهء صور محفوظ است در خيال عند غيبوبت آن صور ، پس تخيل نيز مركب از دو چيز است : يكى ادراك صورتى كه مدرك شده باشد در وقت ديگر . دوم حفظ زيرا كه ادراك‌شان حس مشترك است و حفظشان خيال ، پس ثابت شد كه ذاكره بالحقيقة مركب است از مدرك و حافظ و آن را متذكره و مسترجعه نيز نامند به واسطهء آنكه استعداد او مر استنباط معانى را و تصور معانى را به سرعت مىباشد و هرگاه معانى مفقود مىشوند از ذهن طلب اعاده آن مىكند به شرط بقاى علم به فقدان . [ در بيان قوه متذكره ] بايد دانست كه تذكر طلب ملاحظهء معانى محفوظ است بعد ذهول از آن و استرجاع آن معانى است بعد زوال آن و اين فعل محتاج به سه عمل است : يكى از آن تصرف است در صورى كه در خيال‌اند و عوض آن صور بر وهم تا كه مدرك شود معنى آن و اين شأن متخيله است . دوم از آن ادراك معنى است و اين شأن وهم است . و سوم از آن حفظ معنى است و اين شأن حافظه است . پس متذكره بالحقيقة مركب است از متخيله و واهمه و حافظه ليكن حافظه مسمى بدان شده در اصطلاح اطبا و استدلال بر وجود حافظه به طريقى كه در خيال مضبوط است توان كرد . و محلها البطن الأخير من الدِماغ و موضع حافظه بطن اخير دماغ است تا قريب به وهم باشد و خزانهء آن بود . و دليل بر بودن او در اينجا نيز از اختلال فعلش عند رسيدن آفت به اين محل توان كرد . و أما المحركة فتنقسم إلى باعثة و فاعلة اما قوت محركه پس منقسم مىشود بسوى باعثه و فاعله ، چون از بحث قوت مدركه فارغ شد شروع در محركه كه قسم اوست نمود از آنكه محركه نيز يا باعثه است يا فاعله مىگويد : أما الباعثة فهي التي تدعو إلى الحركة نحو النافع و المظنون نافعا اما باعثه قوتى است كه مىخواند و مىانگيزد فاعله را به حركت اقباليه بسوى چيزى نافع كه فى الحقيقة نافع باشد يا گمان مىكند كه نافع است . أو تدعو إلى الحركة عن الضار و المظنون ضارا يا مىخواند فاعله را بسوى حركت هربيه از چيزى كه ضرر دهنده است فى الحقيقة ، يا گمان مىكند كه ضار است . و بايد دانست كه باعثه را شوقيه و نزوعيه نيز گويند و قوت مذكور سواى متخيله و واهمه است [ دليل تغاير باعثه با متخيله و واهمه ] و دليل بر مغائرت باعثه مر متخيله را آن است كه انسان گاهى تخيل صورت لذيذ مىكند و آرزومند نيز به آن مىشود و گاهى آرزومند نمىشود ، پس معلوم شد كه قوتى كه مبدأ شوق و مبدأ عدم شوق است غير متخيله است و كذلك تغائر او به واهمه نيز هويدا است چنانچه در معانى وهميه و اجماع و غير اجماع در فعل و ترك مشهود مىشود ، زيرا كه اجماع حاصل نمىشود مگر بعد شوق و بسيار باشد شخصى را كه شوق چيزى در غايت بود و ليكن عزم بر آن نباشد به سبب تمانع حيا به امرى ديگر . تنبيه اجماع كنايه از عزم شديد كه خالى از فتور باشد ، يعنى تردد در آن نبود و اين را عزم جزم گويند و فعل مسمى است به اراده و ترك به كراهيت . [ نكاتى درباب انواع قوه شوقيه و حركت اراديه ] و بايد دانست كه قوت شوقيه دو گونه است : شهوانيه ، غضبيه ، زيرا كه شوق اگر بسوى جلب نفع است شهوانى است و اگر بسوى دفع ضرر است غضبى است و حركت اراديه به چهار قوت تمام مىشود : يكى قوت تخيليه يا وهميه ، دوم قوت شوقيه ، سوم قوت عازمه ، چهارم