محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
51
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و امر معاش و معاد مختل گشتى . [ اقامه دليل بر تغاير قوه حفظ و قوه ادراك صور ] و دليل بر آن كه حفظ صور از قوتى ديگر است و ادراك آن از قوتى ديگر نه از قوت واحد آن است كه متحقق شده كه قبول غير حفظ است لهذا آب قبول شكل مىكند اما حفظ شكل نمىتواند نمود ، لعدم القوة الماسكة أي الحافظة فيه . و تغائر افعالى دليل بر تغائر قوى است ، زيرا كه از واحد صادر نمىشود مگر واحد ، پس بودن يك قوت قابل وهم و حافظه معا محال باشد ، فثبت أن القابلة غير الحافظة و هو المطلوب . و محله آخر البطن المقدم من الدِماغ و موضع اين مؤخر بطن مقدم است از دماغ [ دليل وجود قوه خيال در آخر بطن مقدم دماغ ] و اگر چه اين هر دو قوت در بطن مقدماند اما خيال در مؤخر بطن است و حس مشترك در اولش ، زيرا كه خيال خزانهء او است و خزانه هر قوت مناسب آن است كه خلف آن باشد . و دليل بر بودن اين قوت در اين محل اختلال فعل او است عند وقوع آفت در موضع مذكور . فائدهحس مشترك و خيال نزد اطبا واحد است و كذلك مخيله و وهم ، زيرا كه نزد ايشان مدركه باطنى سه قوت است پس هر قوت در بطنى از بطون ثلاثهء دِماغ و تقسيم مدركهء باطنى به پنج قوت ، بنا بر مذهب حكما است كذا قال السديد . و أما المتصرفة فهي التي تتصرف في الصور المحسوسة و معانيها الجزئية بالتركيب و التفصيل اما حس سوم از حواس باطن متصرفه است و آن قوتى است كه تصرف مىكند در صور محسوسه كه آن را حس مشترك درك كرده است او به خيال سپرده و تصرف مىكند در معانى جزئيه آن صور كه درك كرده است آن را متوجه و اين تصرفات تركيب است و تفصيل . مثل أن تتخيل إنسانا ذا رأسين فقد ركّبتَ رأسا على بدنه مانند آنكه تخيل كند آدمى را مثلا كه دو سر دارد پس تحقيق تركيب كرد سر را بر بدنش ، يعنى اين تصرف من حيث التركيب است و اگر چه غير نفس الأمر است اما به اعتبار تخيل او گويا به تحقق مركب گشته است . و مثل أن تتخيله عديم الرأس فقد فصلت رأسه عن بدنه و مانند آنكه تخيل كند آدمى را كه بى سر است پس تحقيق جدا كرد سر را از بدن او و اين تصرف من حيث التفصيل است و تحققش نيست مگر به حسب تخيل ، چنانچه گفته شد . و از آنچه گفته شد از تصرف او من حيث التركيب و التفصيل در صور محسوسه تصرف او در معانى نيز حدس توان كرد به تركيب و تفصيل فائده [ در بيان انواع تصرف قوه متصرفه ] تصرف قوت مذكور در صور و معانى به تركيب و تفصيل مجموع شش گونه است : يكى آن كه بعض صور با بعض صور تركيب كند چنانچه تخيل كند مثلا انسانى را كه دو بال دارد يعنى صورت جناح را با صورت انسان بى جناح مركب سازد . دوم آن كه بعض معانى را با بعض معانى تركيب كند چنانچه تخيل كند صداقت جزئيه را با عداوت جزئيه و تقييد جزئيه بنا بر آن است كه درك معانى كليه به نفس ناطقه تعلق دارد و إن كان باستخدامها لها . سوم آنكه بعض معانى را با بعض صور تركيب كند چنانچه صداقت جزئيه را كه در زيد است تخيل نمايد . چهارم آن كه بعض صور را از بعض صور جدا نمايد ، چنانچه تخيل كند انسانى را كه سر ندارد . پنجم آن كه بعض معانى را از بعض صور جدا نمايد ، چنان كه تخيل كند صداقت جزئيه را كه مسلوب است از عداوت جزئيه . [ در بيان قوه مفكره و متخيله و تفاوت ميان آنها ] بايد دانست كه قوت متصرفه به اعتبار استخدام نفس ناطقه مر آن را در معانى كليه مسمى است به مفكره زيرا كه در مواد