محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

49

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اما امام گفته كه حق اين است كه هر دو ممكن الوجه است . و بعض ديگر برآنند كه حصول شم به فعل ذى رائحه است در شامّه بدون آنكه هوا متكيّف شود يا اجزاى آن متبخر و منفصل گردند . و اين قول نزد حكما در غايت ضعف است لهذا در اكثر كتب وجه ثالث مذكور نيست . و اگر قائلى گويد كه از افلاطون و امثال او منقول است كه افلاك شم دارند و در آنها روائح است و حال آنكه نه در آنجا هوا است و نه تخبر و نه تحليل پس معلوم شد كه ذى رائحه عبارت از جسمى است كه واهب الصور خاصيتى در آن نهاده باشد كه در شامّه فعل كند به شرط انتفاى اسباب مانعه . گوئيم بر تقدير ثبوت و تسليم كه تحقق شم در افلاك به وجه مذكور مثبت شم در عنصريات بر طريق مذكور نمىتواند شد ، زيرا كه تفويض به آثار صور نوعيه كه خاصيت باشد بر تقديرى است كه ثبوت آثار بر كيفيات ممكن نباشد و ليس فليس . فائده در بيان ذوق و اين قوتى است در عصبى كه مفروش است بر جرم لسان و ادراك طعوم از شأن اوست به واسطهء رطوبت لعابيه كه منبعث است در لحم غدودى كه در اصل زبان واقع است و مسمى است به مولد اللعاب [ در بيان كيفيت ادراك طعم به وسيله لعاب ] و ادراك به واسطهء لعاب از دو وجه خالى نيست : يكى آنكه اجزاى ذى طعم مختلط گردد با لعاب پس در زبان غوص كند و به عصبه ملاقى شود و مدرك گردد و بر اين تقدير فائدهء اين رطوبت تسهيل وصول جوهر ذى طعم است به سوى حاسهء ذوق . دوم آنكه رطوبت به سبب مجاورت متكيّف شود به طعوم من غير مخالطة و غوص كند و مدركه شود بر اين تقدير محسوس بالحقيقة نفس رطوبت است كه متكيّف شده است نه جرم ذى طعم و بر هر دو تقدير ميان ذائقه و محسوس او واسطه نيست ، زيرا كه جرم و بىطعم يا كيفيتش ملاقى ذائقه مىشود به خلاف ابصار كه محتاج است به آنكه بين البصر و المبصر جسم شفاف حائل باشد . انتباه [ بيان شروط احساس طعم ] در احساس طعم كما هو شرطى است كه رطوبت لعابيه بر صرافت خود باشد و به طعمى ديگر مختلط نباشد ، خواه اين مختلط وارد خارجى باشد خواه بدنى از آن است كه مغلوب به صفرا عسل را تلخ درك مىكند لاختلاط الصفراء برطوبة اللسان لأنها تدرك بالذوق و تمنع حس طعم الآخر فإن مرارتها غالبة كيفا على كل طعم آخر . فائده در بيان قوت لمس و آن قوتى است مودعه در پوست و اكثر گوشت و غيرهما چون اغشيه كه از شأن وى است ادراك حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و امثال آن كه تعلق به لمس دارد . [ در بيان كيفيت احساس لمس ] طريق حصول اين حس آن است كه لامسه منفعل مىگردد از ملموس عند الملامسة پس ملموس فاعل است و لامسه منفعل و از آنكه رطوبت و يبوست را كيفيتان منفعلتان گفته‌اند ايراد كرده‌اند كه احساس رطوبت و يبوست به لمس چگونه صورت گيرد . و وجه اين در بحث اركان در بيان يبوست ارض مذكور شد . انتباه [ نفع وجود لامسه در ظاهر بدن ] نفع و وديعت اين قوت در ظاهر بدن ظاهر است ، زيرا كه باعث صيانت حيوان از مضرتها است كما لا يخفى و از آنكه جلد در معرض آفات خارجيه و داخليه است و اين معنى موجب بطلان يا نقصان قوت لمس او مىشود حكيم مطلق لحمى را كه در تحت او است نيز ذى حس گردانيده است تا اگر جلد را آفتى رسد گوشت در باب احساس قائم مقام او باشد ، زيرا كه حاجت حيوان به حس لمس چنانچه گفته شد از اشد حاجات است و باعث حفظ آواز هلاك است [ نفع عديم الحس بودن برخى اعضاى داخلى بدن ] و بعض اعضاى باطنه كه عديم الحس مجهول‌اند بنا بر نفع عظيم است