محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

460

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اسلم است و گذشت كه اسلم نام باسليق ابطى است و به دنبال آن اسليم واقع شده ، گويا از همان مشعوب است . و در فصد آن ساعد ببايد بست و در آب گرم دست بايد نهاد اگر خون ضعيف الانحدار است تا خون چندان كه مطلوب است برآيد و اگر دست در آب گرم نهند چندان بدارند كه خون خود به خود بند شود ، چه در اين صورت بنا بر آن كه اين رگ باريك است و خون آن غليظ احتياج به حبس نمىشود ، بلكه قدرى معتدٌبه برآمده بنفسه بند مىگردد . و اسليم راست اوجاع كبد را و چپ اوجاع طحال را بالذات مفيد است و بالتبع هر واحد از اين به شش و به آنچه مجاور است مر كبد و طحال را نافع است . و اسليم چپ به اعلال قلب نيز بسيار سود دارد ، به شرطى كه سبب آن در جگر نباشد ، چه ، اگر مبدع مرض دل به جگر باشد اسليم راست نافع‌تر باشد و اگرچه باسليق ايمن مر اعلال كبد را و باسليق ايسر مر اعلال سپرز را بنا بر وسعت طريق و قرب خروج نفع تمام دارد ليكن فصد اسليم نيز بنا بر اماله ماده به جانب بعيد با وجود قلّت خروج فائده كثير دارد كما لا يخفى على المجرّبين . و شيخ در وجع المفاصل نوشته : إن الأسليم أنفع من عرق الباسليق في علل الكبد و الطحال . و علامه در شرح قانون در بحث فصد اسليم مرقوم كرده : و الأيسر ينفع البواسير و أوجاع الظهر المزمن و الرقبة . انتباه در قاعدهء ضروريه بعد فصد بدانند كه هر گاه فصد رگ مخصوص مقصود باشد و خطا شود اگر حاجت ضرورى داعى نبود بايد كه تكرار جرح نكنند و به ربط و شد مبالغه نمايند و يك روز دو روز در ميان فصل داده بكشايند . و اگر حاجت ضرورى بود و تكرار فصد رگ مخصوصهء مجروحه مطلوب بود بايد كه بالاتر از بَضع سابق بكشايند نه اسفل از آن و منع از تكرار بَضع در يوم واحد بنا بر خوف تورّم است ، خاصه كه مقرون به شد قوى و ربط شديد باشد . و نهى از تسفّل بَضع جهت آن است كه در اين صورت كه مرور دم به ضرورت از بَضع نخستين مىشود و اين معنى بنا بر ضعف محل مجروح مخوف‌تر به تورم آن محل است و بهتر آن است كه رفاده را به گلاب يا آب سرد تر كرده بندند تا بنا بر ردع مواد امن دهنده از ورم باشد . و در فوائد سابقه همين بحث گفته شده كه رفاده به روغن نشايد آلود مگر در جائى كه تثنيه فصد ملحوظ بود و در آن جراحت هم تا كه قدرى نمك در روغن نياميزند استعمال ننمايند لما مر . و لازم است كه رباط را به نهجى بندند كه شق جلد از محاذات شق عرق منحرف نشود بعد ارخاء رباط ، چه محاذات شقين موجب انزراق خون است كما ينبغى و اين چنان باشد كه در بستن احتياط كنند كه موضع مخصوص جلد كه قبل از ربط ملاصق رگ بود بر همان وضع باقى باشد بعد سست كردن رباط . و پوشيده نيست كه نخستين رباط به قوت مىبندند جهت بروز عروق و بعده سست مىكند آن را تا خون بلا اذيت برآيد . و بدانند كه در لاغران شدّ رباط به سبب خلاى عروق و احتباس الدم مىشود پس در اين مردم واجب است كه رباط چُست نه‌بندند تا به سبب خلا مانع ظهور عروق نشود و بعد فصد البته سست‌تر سازند تا