محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

458

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و حبل الذراع نيز عند البعض و سيجيء بيانه في محله . و بعضى در وجه تسميهء اين رگ به باسليق مىگويند كه چون وى بنا بر اتصال به قلب و دِماغ و ريه و حجاب و صدر شرافت دارد بر رگهاى ديگر كه از كبد رسته مشابهت دارد به سلطان عظيم الشأن و فصد آن تنقيه دم بيشتر از كبد و طحال و جنب و ريه و صدر و وركين و ركبه و ساق و قدم و هرچه ماتحت عنق است مىكند . و طريق فصد او آن است كه نخست تفحص كنند كه شريان به كدام جهت از دست اندر تحت است و هو الأكثر ، يا در جنب واحد ، يا در هر دو جنب ، چه ، شريان همراه باسليق لازم الرفافت است و اگر نباشد نادر است ، پس اگر شريان تحت باسليق بود فقط مبضع ربوده زنند ، خاصه اگر شريان قريب باشد و غائر نبود ، مهما امكن رگ را از شريان يك سو برده نيشتر زنند ، چه ، اصابت جرح به شريان آفت عظيم است و در اين صورت كه شريان تحت او باشد فقط مختاراند در طولانيّت بَضع و توريب آن . و اگر به هر دو جانب بود ، واجب است كه به طول زنند . و اگر به يك جانب بود ، لازم است كه به نوعى بكشايند مؤرّب ، كه سر مبضع طرف مخالف شريان بود ، يعنى در توريب سر مبضع بدان طرف باشد كه شريان نبود . انتباه بسيار باشد كه عند الربط انتفاح در رگ پديد آيد و اين انتفاح گاهى از شريان بود و گاهى از باسليق و هر چون كه باشد واجب است كه رباط بكشايند و نفخ را به رفق بمالند و باز به‌بندند و اگر عود كند باز بكشايند و بمالند و اگر تكرار كند همين‌سان مىكنند و تا كه نفخ فرونشود نشايد كشود و اگر از اعاده باز نماند ابطى بكشايند . و بدانند كه بسيار باشد كه به سبب نفخ غليظ يا به واسطهء ربط و انتفاخ شريان از جهيدن و برآمدن بازايستد و فصّاد آن را وريد پنداشته بزند ، لهذا واجب است كه قبل از ربط تفحّص شريان نمايند تا از خطا مصئون بود . و منع از فصد عند ظهور نفخ مخصوص به باسليق نيست ، بلكه هر رگى كه باشد و عند الربط شبيه به عدس و نخود در آن پديد آيد تا كه به حل ربط و مسح تحليل آن نشود نشايد كشود . و ايضا بدانند كه در تحت باسليق عصبه و عضله نيز واقع است ، احتياط اينها نيز در فصد مرعى بايد داشت و موضع فصد آن مختلفٌ فيه است ، در ابتداء بيان عروق مفصوده شيخ نوشته كه ما فوق مأبض كشايند و قرشى در شرح آن نيز تنصيص بر همين نموده چنانچه در بحث قيفال گفته شد . و در ذكر باسليق شيخ تصريح كرده كه كلما انحطت في فصده إلى الذراع فهو أسلم و صاحب ذخيره نيز همين گفته . و مىتواند كه جهت رفع اختلاف گفته شود كه آنچه شيخ در ذيل باسليق نوشته كه فروتر از مأبض بايد زد مخصوص به حالتى است كه شريان در كنار آن باشد ، چه ، رگ مذكور چون از مأبض فروتر مىآيد ، شريان كه در جنب آن است از وى دور تر مىشود در اكثر ، چنانچه سوق كلام و لفظ فهو أسلم‌ز نيز دال بر همين است ، پس تناقض نبود و الله أعلم . تنبيه و اگر جراحت به شريان رسد زود رباط بكشايند و خون بند كنند به دست ، پس دقاق كندر و دم الاخوين و صبر و مر جمله برابر بگيرند و چهارم حصهء يك جز دو قلقطار و زاج آميزند و باريك ساخته پشم خرگوش بدان آلوده و غلوله ساخته اندرون شگاف كنند و آب بسيار سرد بر آن ريزند و بالاتر از