محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

454

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

به فصد خواب كنند ظاهر است كه به سبب نوم ، ابخرهء مذكور از تحليل باز خواهند ماند و در عضلات محتبس شده كلال در اعضا خواهند آورد . و ادنى فصل در فصد و خواب دو پاس است اما اگر شخصى معتاد به خواب باشد هرچند از وقت معتادش پيشتر فصد كنند بهتر است و بالضرور فصل يك پاس در حقش كافى است . و ايضا قبل از فصد استحمام نشايد كرد ، كه اين معنى در اكثر موجب تعسّر فصد مىشود ، بنا بر تليين جلد و تهيهء او مر زلق را . اما اگر مفتصد در خون غلظت شديد داشته باشد جهة تلطيف و تسييل دم ، استحمام پيش از فصد ، نيكو تدبير آن است . و ايضا بعد از فصد اقدام بر امتلا روا نيست ، زيرا كه امتلا بر ضعف اعضا كه لازمهء تنقيه است و بال بر اعضا است ، پس احسن آن كه بعد فصد تا دو سه روز تقليل و تلطيف غذا نمايند و به تدريج به عادت رجوع فرمايند . و ايضا بعد فصد ، اجتناب از تعب و رياضت واجب دانند براى چند سبب : يكى آن كه فصد اخلاط را در ثوران مىآرد و رياضت كه بعد او واقع شود مزيد ثوران مىگردد . دوم آن كه اخلاط بعد فصد به حركت مىآيند و بدن را گرم مىكنند و رياضت نيز مسخِّن است ، پس خوف حدوث حمى غالب باشد . سوم آن كه تحليل لازمهء حركت است و هر گاه حركت به استفراغ جمع شود لا محاله اضعاف او شديد خواهد شد . و ايضا بعد فصد استلقا مستحسن دانند ، زيرا كه اسهلترين و افضلترين اوضاع در حق ضعفا همين است ، بنا بر آن كه در اين شكل هيچ احتياجى به اعمال قوى نيست ، به خلاف ديگر اوضاع . و ايضا بعد فصد ، از استحمام محلِّل احتراز لازم دانند و وجهش همان است كه در منع رياضت گذشت . و مراد از استحمام محلِّل آن است كه در وى تحليل مفرط شود ، اما استحمام كه براى ترطيب بدن و تحليل معتدل كنند منع وى بعد فصد تا همان وقت است كه بضع ملتحم نشده باشد ، چه در آن خوف انفتاح آن است اما بعد التحام ، استحمام مرطِّب خفيف التحليل نفع بسيار دارد ، بنا بر تحليل فضول كه به سوى جلد مندفع شده باشد نسبت حركت اخلاط در فصد . فائده در احكام كليه كه بعد فصد تعلق دارد و حفظ آن از مهمات است بدان كه هر گاه بعد فصد عضو مفصود ورم كند و مادهء منصبه سليم بود و هنوز در انصباب باشد بايد كه از طرف مقابل رگ زنند تا ماده متوجه بدان سو منصرف شود . و قيد سليمى ماده از آن نموديم كه در مادهء ردى واجب آن است كه همان رگ سابق بكشايند اگر ممكن باشد و الا رگ ديگر از همان عضو مفصود متورم بكشايند ، خواه ماده در انصباب باشد خواه از انصباب ايستاده ، زيرا كه انصراف اينچنين مادهء موذى از عضو متورّم به جانب ديگر كشيدن موجب فساد و هلاكت است ، چنانچه قرشى حكايت كرده كه در دمشق در سنهء خمسين و سته مائة و ما بعد آن چنان اتفاق افتاده كه مردم را امتلاى دم مىشد و بعد فصد ، دست مفصود به ورم گرم سرخ متورم مىگشت و اطبا به فصد دست دوم امر مىكردند و هر كه از دست ديگر