محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

449

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

پوستان عديم الدم مهما امكن فصد كنند و هر يك ازين جدا گفته آيد : بدانند كه نحافت ، يعنى لاغرى دو گونه است : يكى آن كه به سبب قلّت خون باشد و اين لا محاله مانع الفصد است . دوم آن كه به سبب حدّت خون باشد و آن چنان بود كه طبيعت بنا بر اكراه از خون تصرف در آن نكنند و بدل ما يتحلل نسازد ، پس خون در بدن مخزون بود و كثير المقدار باشد و مع ذلك بدن لاغر بود به افراط و در چنين لاغرى جهت تقليل دم فصد كردن و جهت اطفاى حدّت او مطفيات دادن روا باشد . و فرق بين الهزالين المذكورين از خلوّ عروق و ضعف طبع كه لازمهء قلّت دم است و جز آن پوشيده نيست . اما سمن نيز بر دو گونه است : يكى آن كه شحمى بود در اين حالت غلبهء بلغم و قلّت دم ظاهر است و منع هويدا . دوم آن كه لحمى بود و پوشيده نيست كه چون لحم افزون شود و خون در عرق كم مىگردد لكثرة استحالته إلى اللحم و با وجود قلّت دم در عروق اگر فصد كنند ، خوف آن دارد كه رگها بنا بر خلو از ضغط لحم منضغط شوند و حار غريزى محتنق گردد و خون كه در مجارى عروق باقى است به واسطهء انضغاط ، به سوى بعض افضيه منزرق شود و ذلك قتّال . و آن خوف در سمن شحمى نيز است لهذا منع از فصد در سمن شحمى اشد باشد . اما آن كه در كاواك بدنان فصد نبايد ظاهر است كه خون در اينان كمتر مىباشد و ضعف در قواى صاحبش بنا بر تحلّل اعضا زود اثر مىكند و اين چنين كسان قابل فصد نباشند . اما آن كه سفيدپوستان سست گوشت باشند يا زرد پوستان عديم الدم بود هويدا است كه قابل فصد نيستند لقلة الدم . و مخفى نماند كه زردى پوست دو قسم است : يكى آن كه خون در بدن كم بود ، چه از ظاهر چه از باطن . دوم آن كه خون در تن وافر بود ليكن بنا بر غلظت ، يا به علت ديگر ، به سوى جلد ميل نتواند كرد و بدان سبب بدن زرد گردد و اين صفرت مانع نباشد ، لهذا در منع فصد ، صفرت عديم الدم مضبوط شد . و كذا در كسانى كه بيماريهاى دراز كشيده باشند فصد نشايد كرد ، زيرا كه طول امراض ، نقصان كثير به خون مىآرد و بنا بر اضعاف هضم كه لازمهء امراض طويله است ، مگر آن كه فساد دم داعى شود كه در اين صورت فصد روا است ، اما در چنين فصد تأمل حال خون واجب ، اگر خون سياه و غليظ بود بايد گرفت و اگر سپيد و رقيق بود فى الحال بايد بست ، كه در گرفتن اينچنين خون خطر عظيم است . و كذا در حالت امتلا از طعام فصد نكنند كه در وى خوف انجذاب مادهء غير نضيجه است به سوى عروق در عوض ما استفرغ منها . و كذا عند امتلاء امعا از ثقل رگ نزنند لما ذكر ، پس اگر معده از طعام يا امعا از ثقل ممتلى باشد و فصد همان وقت واجب بود بايد كه نخست اعضا را پاك سازند بعده فصد كنند . و ظاهر است كه جهت تنقيهء معده و ما يليها بهترين چيزها قى است و جهت تنقيهء امعاء سفلى حقنه و مانند آن . اما در تخمه ، تا كه تخمه هضم نشود فصد نكنند لما ذكر . و كذا در شخصى كه فم معده او ذكى الحس باشد ، يا ضعيف بود ، يا مرار بيشتر در آن تولد كند ، يا سهل القبول باشد مر فضول را ، دليرى به فصد نبايد كرد ، خصوص بر ريق ، كه خطر عظيم دارد و باشد كه در بعضى از اينها به هلاكت مؤدّى شود . و نشان ذكاى حس فم معده متأذّى