محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
439
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
كثرت خون و تغير آن ملحوظ باشد و مثال وى كسى است كه او را ضربه يا سقطه رسد و بنا بر احتياط او را فصد كنند تا از حدوث ورم ايمن ماند و كذا كسى كه ورم دارد و بترسند كه قبل از نضج منفجر خواهد شد حكم به فصد او مىكنند اگرچه كثرت نباشد . سوم آن كه مبتلا به امراض دموى بود كه در اينجا به طريق اولى اخراج خون واجب آيد ، چنانچه در فائدهء آينده در رد قول واهيه مانعان فصد مشروحاً گفته شود . و غير از اين سه كس را نشايد اخراج دم نمود . فائده در بيان اختلافى كه ميان بعض قدما و غيرهم واقع شده در اخراج دم بدانند كه بعضى على الاطلاق منع كردهاند و براى اثبات مدعاى خود سه دليل بيان نمودهاند : يكى آن كه دم مادهء و اصل اعضا و ارواح است و موجب قوت و صحت و اين چنين چيز قابل اخراج نباشد . دوم آن كه اگر خون جايز الاخراج مىبود هر آئينه مفرغى جهت دفع فضلهء آن مقرر مىشد ، چنانچه بهر صفرا ، مراره و بهر سودا ، طحال است ، چه ، تهيهء هر امر ضرور لازمهء طبيعى شده است در تن ، باذن اللّه تعالى . سوم آن كه جواز تنقيهء دم يا براى كثرت آن است ، يا براى رداءة آن و در هر دو صورت فائده متصوّر نيست ، بل ضرر متحقق ، اما در صورت كثرت ظاهر است كه سخونت مزاج حاصل شود و خون مستزاد مستحيل به صفرا مىگردد ، پس واجب ، تنقيهء صفرا باشد نه خون . و كذا در حالت رداءة ، تغيّر دم ، يا به بَرد است ، يا به حرّ ، اگر به برد است لا محاله تكاثف و قلّت حجم در خون خواهد بود و به اين حالت ، اجازت به اخراج روا نباشد و اگر تغيّر به حرّ باشد ، شك نيست كه لطيف آن به صفرا و كثيف آن به سودا استحاله مىكند ، پس تنقيه آنها واجب است ، نه تنقيهء دم . و اين قول واهى را جمهور اطباى قديم و جديد رد كردهاند و جواب هر دليل مفصل مرقوم كرده چنانچه در رد دليل اول گفتهاند كه خون اگرچه مادهء اعضا و ارواح و باعث قوت است ليكن به شرط اعتدال است و هر گاه از اعتدال تجاوز كرده ، اخراج زوائد لازم است ، چه ، از كثرت مقدار و تمدّد اوعيه ، حرارت غريزى را منغمر و مقهور سازد ، چنانچه در آتش اندك و هميهء بسيار مرئى است . و در رد دليل دوم گفتهاند : لا نسلم كه مراره و طحال مفرغه باشند صفرا و سودا را ، بلكه آنها خزانهاند مر آن دو خلط را كه طبيعت بإذن خالقها هر قدر كه از آنها براى مصالح آمدن مطلوب است و در تشريح معلوم شده در اينجا مهيا مىدارد و به تدريج صرف مىسازد و اطلاق لفظ مفرغه بر اين دو عضو كه خزانه است ، بر سبيل مجاز در كلام اطبا واقع شده و الا مفرغه كه عبارت است از مجمع چيزى كه مفيد نباشد بديهى است كه در اينجا صورت نمىبندد و بر تقدير تسليم ، اگر مفرغ نابودن براى دم دليل منع تنقيهء وى است ، بايد كه بلغم نيز نزد شما منهىّ الاستفراغ باشد كه آن هم مفرغ ندارد و ليس فليس . و در رد دليل سوم آوردهاند كه كثرت و حرارت دم شك نيست كه عند افراط موجب استحالهء آن به صفرا مىشود و حدوث صفرا لا محاله مزيد سوء مزاج حار است ، پس تجويز فصد ، عند تكثير مقدار و توفير حرارت دم ، قبل از آن كه مفرط شوند و باعث توليد صفرا گردند لازم بل واجب