محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
42
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
حال باشد در آن جسم و لازم جسميت نبود ، زيرا كه اگر لازم جسميت باشد همه اجسام را در آن اشتراك باشد و ليس فليس . و اين امر چون متحقق شد مسمى به قوت گشت نظرا إلى الفعل . [ قواى اولى و ثانوى ] و بدانكه قوى دو گونه است ، اولى و ثانوى : اولى قوت حيوانى و نفسانى و طبيعى است و هر واحد از اين جنس است متضمن بر قواى جزئيه چنانچه گفته آيد . و ثانوى چون سمع است و شم و بصر و ذوق و لمس و اين قواى نه از آن جمله است كه بدن به سوى وى مفتقر و مضطر بود در بقاى شخص با نوع ، بخلاف قواى اوليه كه مضطر اليه بدن است و قواى مذكور چون سه گونه است مىگويد : أحدها قوة طبيعية و هي في الكبد يكى از آن قوت طبيعى است و آن در جگر است . و ثانيها قوة حيوانية و هي في القلب دوم از آن قوت حيوانى است و آن در دل است . و ثالثها قوة نفسانية و هي في الدِماغ و سوم از آن قوت نفسانى است و آن در دماغ است . أما القوة الطبيعية فتنقسم إلى قسمين مخدومة و خادمة اما قوت طبيعى منقسم مىشود به دو قسم كه مخدومه و خادمه است . أما المخدومة فتنقسم إلى ما يتصرف في الغذاء لبقاء الشخص و هي الغاذية و النامية اما مخدومة منقسم مىشود به سوى چيزى كه تصرف مىكند در غذا براى بقاى شخص و آن غاذيه و ناميه است . أو إلى ما يتصرف في الغذاء لبقاء النوع و هي المولدة و المصورة و منقسم مىشود به سوى چيزى كه تصرف مىكند در غذا براى ابقاى نوع و آن مولده و مصوره است . و أما الغاذية فهي التي يتحلل الغذاء إلى مشابهة المغتذي ليخلف بدل ما يتحلل منه اما غاذيه پس وى آن است كه مىگرداند غذا را از صورتش به سوى مشابهت عضو غذاكننده ، تا برسد عضو را بدل آنچه به تحليل رفته است از عضو . و مخفى نيست كه اعضا دايم در تحليلاند و اگر بدل ما يتحلل نرسد حيوان هلاك گردد . و أما النامية فهي التي تزيد في أقطار الجسم على التناسب الطبيعي ليبلغ تمام النشو و اما قوت ناميه پس وى آن است كه زياده مىكند در اقطار جسم يعنى در طول و عرض و عمق او تا برسد جسم به تمامى باليدگى . و أما المولدة فعلى نوعين نوع يحصل المني في الذكر و الأنثى اما مولده پس او دو گونه است : نوعى آن است كه پيدا مىكند منى را در نر و ماده . و نوع يفصل القواى التي في المني فيمزجها تمزيجات مختلفة بحسب كل عضو عضو و تسمى المغيّرة الأولى و نوعى آن است كه جدا مىكند قوتها را كه در منى است ، پس مىآميزد آن را آميزشهاى مختلفه موافق هر عضو عضو ، يعنى هر جزو منى را مستعد مىگرداند براى قبول صورت عضوى از اعضا ، تا در مقابل هر عضو جزوى از منى مستعد شود به مستحيل شدن بدان عضو و اين قوت را يعنى مولده را مغيّرهء اولى نامند . [ در بيان عمل قوه اولى و محل آن ] و فعل اين قوت دو گونه است زيرا كه قوت مذكوره دو گونه است چنانچه گفته شد : يكى آنكه توليد منى مىنمايد در نر و ماده و او از انثيين مفارقت نمىكند . دوم آنكه مفارق مىشود از انثيين به مصاحبت منى و در منى تصرف مىكند به تفصيل و فرج قوى كه در منى است به حسب هر عضو عضو و اين فعل در منى نمىشود مگر حال بودن او در رحم ، زيرا كه اگر در انثيين اين فعل پديد آيد بايد كه بعد اختلاط منى نر و ماده به رحم به مغيّرى ديگر حاجت افتد ، زيرا كه تغيّر كيفيات پس از اختلاط منيين ضرور است و تغيّر بىمغيّر نباشد و در منى بجز يك مغير كسى نگفته . و چون عمل اين قوت ثابت شد كه در منى هنگام بودن او در رحم مىباشد لازم آمد كه عمل قوت مصوره هم اندر رحم باشد