محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

396

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و علك البطم در روغن كنجد بگذارند و اندكى از آن طفل را بخورانند و بر ناف نيز طلا نمايند . و شنكار ، به شين معجمه و نون و كاف و الف و راى مهمله نباتى است مشهور كه آن را ابو خلسا و خسّ الحمار خوانند و فيجنوش نيز نامند ، به فا و ياى تحتانى و جيم و نون و واو و شين معجمه . و در لفظ شنكار سه لغت ديگر هم مضبوط است : يكى شنجار ، يعنى ، جيم به جاى كاف كنند . دوم شنقار ، يعنى ، قاف عوض كاف كنند . سوم شنكال ، يعنى ، لام موضع را كنند . و ايضا مردار سنگ و اسفيداج به آب عنب الثعلب يا به آب كشنيز سوده نواحى ناف متورمه ضماد كردن نفع دارد . تفتيح السرّه پوشيده نماند گاه باشد كه ناف پخته شود و ريم كند و حوالى آن سرخ گردد ، علاجش استعمال ذرورات مجفِّفه است بر ناف و حوالى آن . صندل سرخ ، جدوار ، حضض هندى به آب كشنيز تر جهت ازالهء حُمرت طلا كردن . و ادويه كه ذرور سازند مردار سنگ است و سرنج و غبار الرحى و سنگ جراحت و امثال آن باريك بسايند و بپاشند . و اگر از اين تدبير نفع نشود و طفل از دو ماه تجاوز كرده باشد ، حوالى ناف دو عدد زلو چسپانند و خون برآرند بعده ذرور به كار برند كه البته مفيد مىشود و ليكن تا كه كار به دوا برآيد ارسال زلو بر شكم كه خالى از تضعيف معده نيست نشايد . و قطعه‌اى از سرب بر ناف بستن يكچند مستغنى مىسازد از همه تدابير و جراحت كهنه را به مىكند مجرب است . طفلى تا يكسال اين عارضه داشت و به ارسال زلو تخفيفٌ ما مىيافت و باز تراوش مىكرد و دوا سود نمىداد ، آخر الامر فرمودم كه مردارسنگ و سرنج كه به هندى سيندور گويند و سنگ جراحت هر سه باريك ساخته بر آن پاشند و قطعهء مدور اسرب بر آن نهاده به عصابه بربندند ، در دو هفته صحت تام يافت و به عنايت الهى باز عود نكرد . الفتق و القيل پوشيده نماند كه فتق در اصطلاح اطبا بر دو معنى اطلاق مىيابد : يكى آن كه دو مجرى كه بالاى انثيين است در كش ران واقع‌اند متّسع شوند و از ما فوق او چيزى در كيس اثنيين نازل شود و اين نوع ، صبيان را بيشتر افتد ، لكثرة رطوبة مزاجهم و ضعف أعضائهم و أغشتيهم و كثرة حركاتهم العنيفة . و اين را قيل نيز نامند ، بالقاف و الياء التحتانى . و آنچه نازل مىشود ، يا باد است ، يا آب ، يا ثرب فقط ، يا مع امعا . اما نزول معى تنها ، نمىتواند شد ، مگر وقتى كه ثرب بشگافد . و به حسب جسم نازل ، فتق را به آن منسوب مىسازند ، چون فتق ريحى و ثربى و معائى ، ليكن فتق مائى اطفال را كمتر مىافتد ، كذا وجد بالاستقراء . دوم آن كه صفاق ، مسمَّى به باريطارون بشگافد و فتق لغوى همين است ، زيرا كه معنى فتق در لغت پاريدن است . بالجمله اگر اين صفاق در حوالى ناف بشگافد و پوست شكم سالم ماند ، پس ثرب و روده از آنجا به بالا گرايد ، آن را فتق مراق البطن گويند . و اگر در پيغولهء ران افتد و در خصيه نازل نشود ، آن را فتق الاربيه گويند . و اين هر دو نوع زنان را بيشتر افتد . و اگر در خصيه نازل گردد قيل خوانند ، چه ، قيل عبارت است از نزول جسمى در كيس انثيين ، خواه بنا بر اتساع مجريين مذكورين باشد ، خواه بنا بر انشقاق صفاق از اين محل . و بايد دانست كه پوشش شكم همگى از سه جزو است : يكى آن كه جلد شكم كه آن را مراقّ خوانند با تشديد قاف . دوم صفاق كه مسمى است به باريطون و اين غشا زير جلد است و بالاى