محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

383

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

كودك بالطبع براى ديدن سرخ كه مطلوب ايشان است چشم را بدانسو مائل دارد . و طريق ديگر آن است كه برقع بر روى او در پوشند و در مقابل حدقه ، برقع را شگاف كنند و محاذات آن چراغ افروزند تا بنا بر نگريستن به تكلف چشم به اصلاح آيد ، چنانچه روى ملقو به واسطهء نظر كردن در آئينه چينى صلاح مىگردد . و بايد كه دايه را اغذيهء لطيف دهند و در مرض حول اغذيهء مبخره و جماع زيان‌كار شناسند . التصاق الجفن ، يعنى چسپيدن پلك چشم و وى چون زياده شود از معهود ، خواب كه مفيد اطفال است مقدمهء رمد باشد . علاجش آن است كه هر صباح به بول گرم چشم را بشويند و كحل اصفاهانى كشند . در حوالى چشم از خارج توتيا شسته مسحوق خشك بمالند و از گرد و غبار و بوى بصل و بوى جوز تر و بوى خرپزه و شمّامه نگاه دارند . و اگر دودهء چوب گز در چشم كشند تا آب از چشم و بينى بيالايد مفيد آيد . زرقه ، يعنى كبودى چشم و وى اگر موروثى نبود علاج توان كرد . علاج آن است كه در مدت چله طفل را هر هفته چند نوبت مشك و زعفران مساوى با هم نيكو سحق كرده به ميل در چشم كشند . و اگر به شير مادر سرشته بكشند مىشايد . و از موم شياف كوچك سازند و در سحيق مشك و زعفران گردانيده در هر هفته دو مرتبه استعمال مىكرده باشند اين علاج مفيد آيد . و بعد چله اگر زائل نشده باشد بگذارند كه به تدريج خود به خود زائل مىشود . و بسيار بود كه كبودى كم باشد و چون بزرگ شود زوال گيرد . و باشد كه اگر علاج نكنند همچنان بماند . و هر گاه به علاج قويتر حاجت افتد و يا در چله علاج نيافته باشد بايد كه صدف بسوزند و به روغن زيت سحق كنند و بر تارك سر آنجا كه نرم است بمالند و مكرر همىكنند نافع بود . و عصارهء عنب الثعلب و عصارهء پوست انار شيرين كشند سود دهد به شرط مداومت مع المهملة . و به دستور ، مداومت سرمه و گلاب و زعفران و مشك سحق كرده سود دارد . و گويند كه اگر ميل به حنظل تر فرو برند و چند نوبت در چشم كشند نفع عظيم دهد ، اما ميل چون در حنظل فرو برند و بيرون آرند بايد كه دست بر آن بگردانند تا تخم و درشتى كه بر آن مانده باشد دفع شود ، پس در چشم كشند . و اين كحل اثر تمام دارد : سرمهء اصفهانى سه درم ، زعفران مرواريد ناسفته از هر يك يك درم ، مشك ، كافور ، هر يك دانگى ، دودهء چراغ زيت دو درم ، جمله را باريك سحق كرده هر هفته چند نوبت بكشند . احتباس الشيء في مجرى الأنف بايد دانست بسيار باشد كه به وقت غذا خوردن سرفه يا عطسه آيد ، يا حركتى ديگر اتفاق افتد ، بدان سبب چيزى كه در دهن باشد به راه بينى درجهد و همانجا بماند و طفل آن را نتواند دفع كرد و اگر قادر بر تكلم نيست از بيان آن نيز قاصر بود ، پس آن چيز در آنجا دغدغه كند و متعفّن گردد و بخار آن دماغ را رنج دهد بدين سبب همواره متوحّش باشد و بدخوئى و بىادبى كند و به غذا و غيره نيكو ميل نكند و زردى رنگ و ضعف و بىخوابى و نحافت پديد آيد و باشد كه از وحشت آن تپ نرم لازم گيرد . و نيامدن تنفس از آن طرف بىنزله و