محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

375

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

پيدا باشد ، علاجش ، تبريد دِماغ باشد به اطليهء بارده و به تمريخ عصاره‌ها و روغنهاى موافق . بهترين عصاره ، آب كدوى تر و آب برگ كشنيز تر و آب عنب الثعلب است . و بهترين ادهان ، روغن بنفشه و روغن كدو و مانند آن ، هر كدام از اين عصاره‌ها كه به هم رسد ، يا هر كدام از اين روغنها كه دست دهد آميزند و بر سر مالند . و اگر از جهت برد بود كه به سر ايشان رسد ، تقدم ملاقات برد و فقدان آثار ورم گواهى دهد ، علاجش اين است كه بادروج باريك بسايند و پارچه بيز نمايند و در نى نهاده اندر بينى دمند زود نفع دهد . و ايضا زردآبى كه از گردهء گوسپند در حين كباب كردن چكد ، چند قطره‌اى نيمگرم در بينى او چكانند كه مفيد است . و اگر زعفران و قند اندكى گرفته و با هم كوفته بخور كنند و بينى بر آن دارند عطسهء مفرطه باز دارد . فائده [ گفتار قرشى در شرح قانون بر قول شيخ ] قرشى در شرح قانون بر قول شيخ كه ورم نواحى دِماغ را سبب عطسه نوشته ايراد كرده و گفته : هذا مما استبعده فإن عروض العطاس للورم بعيد . و ايضا دليل بيان نموده كه اگر ورم حار دِماغ موجب عطاس شود هر آئنه بايد كه به سرسام عطسه بسيار لازم باشد و ليس كذلك . و نزد اين درويش در اين ايراد نظر است ، بهر آن كه نزد محققان ، عطسه حركتى است دِماغى ، كه بدان دفع مىكند طبيعت موذى را از وى به راه انف ، قطع نظر از آن كه مندفع شود يا نه ، لهذا گفته‌اند كه عطسه مر دماغ را به منزلهء سعال است مر شش را . و شك نيست كه ورم موذى است ، پس حدوث عطسه از ورم ، چرا مستبعد باشد . و پيدا است كه عدم لزوم عطسه مر هر سرسام را قدح به مقصود نمىكند ، براى امكان اختصاص بعض اماكن دِماغ به آن نزد تورم ، خاصه در اطفال كه قريب به مبدءاند و قوت در نشو دارند . و به ثبوت رسيده كه عطسه به قوت نباشد ، از اينجا است كه شيخ گفته من قرب موته لا يستطيع أن يعطس . بالجمله ، احوال اعضاى اطفال بر حال اعضاى ديگران قياس نتوان كرد . عُطاش به ضم عين مهمله و شين معجمه ، چون عطش مفرط لازم وى است بدين نام خوانند و از آن كه تارك سر و روى فرو مىنشيند نزول اليافوخ نيز نامند و در فارسى به تشنگى مشهور است . و بعضى لفظ عطاش را به غين معجمه و سين مهمله بيان كرده‌اند و لا منازعة في الأسماء . بالجمله وى عبارت است از ورم گرم كه در غشاى دماغ افتد ، علامتش آن است كه تارك سر آنجا كه نرم معلوم مىشود فرو نشسته شود . و هر چند آب نوشند سير نگردد . و باشد كه درد آن در اكثر امر تا چشم و حلق رسد به مشاركت . و رنگ روى و اكثر بدن زرد شود از قوت درد و غلبهء صفرا . و بسيار باشد كه قبل از حدوث آن ، بثور در سر ظهور كند . علاج : به تبريد و ترطيب دماغ كوشند و اين چنان باشد كه تراشهء كدوى تر و خيار تر به آب كشنيز تر و آب برگ عنب الثعلب و آب برگ خرفه و روغن گل و اندكى سركه به هم زده بر سر نهند ، خاصه ، بر تارك سر و سپيدهء بيضه به روغن گل يا نشاسته يا قليلى سركه و روغن گل ، يا عنب الثعلب ، يا روغن گل ، يا بنفشهء تر كوفته هر كدام از اين كه باشد بر تارك داشتن سودمند است .