محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
327
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
زياده كرده مىبايست ، بهر آن كه عظم نفس بدون تواتر به حد رياضت نمىرساند . انتباه آنچه تعريف رياضت كرده مخصوص به رياضتى است كه عام بود و اثر وى به جملهء بدن سرايت كند و گرنه در كتب اين قوم هر حركتى كه مفيد بود ارادى باشد يا عرضى ، بدنى بود يا نفسى ، آن را رياضت گفتهاند ، قطع نظر از آن كه به تنفس عظيم انجامد يا نه . و اقسام حركات در بحث نبض چون ذكر شده در اينجا اطالت در آن ننموديم . نكتهء اكثريه اطبا آن است كه در تعريف اشيا متعرض به ذكر حد حقيقى نمىشوند تا جامع و مانع باشد ، بل بر سبيل بيانٌ ما تعريف مىكنند و حد رياضت از اين قبيل است . و غرض از اين سخن آن است كه چون رويهء اعزّه مفهوم شد ايراد شكوك را بر اين حدود مجال نماند و منع و جمع را در اين تعاريف دخول متحقّق نگشت . فائده در بيان ضرورى بودن رياضت و لزوم حاجت بدان پوشيده نماند كه آنچه خورده مىشود شك نيست كه آن مأكول بتمامه جزو بدن نمىگردد ، بلكه در هضم قدرى از آن باقى مىماند . و ظاهر است كه اين بقيه كه از هر هضم حاصل مىشود اگر مستفرغ نشود و به تحليل نرود و همچنان ثابت بماند زمانى طويل فساد كثير آرد مجتمع شده ، چه ، اگر عفن شود امراض عفونى پيدا كند و اگر كثير الكميّة گردد علل امتلائى آرد و اگر قوى الكيفية شود سوء مزاج و اگر به عضوى ريزد ورم آرد و بخار او جوهر روح را فاسد سازد ، پس احتياج به امرى كه مانع اجتماع آن فضول بود واجب باشد و آن رياضت است ، چه ، اگرچه طبيعت بإذن خالقها دايم در صدد دفع فضلات است ، ليكن بىاعانت حركت كفايت نمىكند ، اما تنقيه به مُسهلات و مُقيات خاصه بهر اندك مدت لا محاله مُوهن قُوى و مُضعف اعضاى رئيس است ، بهر آن كه ادويهء قويه كه مواد را از نهايت اعضا جذب كنند و مستفرغ نمايند اغلب آن است كه بىسميّت نمىباشد و مع ذلك خلط صالح را نيز به تبع فاسد بر مىآرند ، لهذا بقراط گفته : الدواء يبقى و يبلى ايضا بسيار باشد كه مادهء غير مقصود برآيد و يا در دادن دوا خطائى رود و بدان سبب شر بيفزايد . از اينجا است كه افلاطون نوشته : شرب الدواء كسهم يرمى في الظلمة فربما يخطي و ربما يصيب و چون حقيقت عمل طبيعت و عمل دوا معلوم شد متيقّن گشت كه در منع جمع فضلهء بقيهء مذكوره بِهْ از رياضت نيست ، بهر آن كه محلل فضول است بلا ايذا و معين طبيعت حسب المدعى ، لهذا شيخ مىگويد : الموافق لاستعمالها على جهة اعتدالها في وقتها به غناء عن كل علاج و همون گفته كه تارك رياضت بسيار باشد كه به دق افتد و قَرشى نوشته كه مراد از دق نحافت است و وجه وقوع نحافت از ترك رياضت ضعف قُوى است بنا بر اجتفاف اعضا به رطوبات كه مانع جذب غذا مىشوند كما ذكر في المشائخ . و آنچه بعضى گفته كه شراب قايم مقام رياضت مىتواند شد و كذا حمام لأنهما محلّلان معقول نيست ، بهر آن كه شراب بنا بر ترطيب ، اعضا را مسترخى مىسازد و حمام باطن را سرد مىكند و ظاهر را گرم ، پس هيچ كدام از اينها قاطبةً برابرى نكند به رياضت ، كما لا يخفى . و منافع آن بسيار است ، برخى از آن مؤلف