محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

319

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و تناول وى بعد آن اگر بعد نفوذ آب به سوى جگر است باك ندارد و الا در حكم تعقيب آب است لأن النهي هو اجتماعها بأي وجه كان و قد حصل . هفتم آن كه وقت خواب يا بعد برخاستن از خواب بود . عام است كه عقب تشرّب خواب كند يا نه و به دستور وقت شب احتراز از شرب آب سرد لازم است . وجه منع آب در اين اوقات آن است كه اكثر امراض دماغى احداث مىكند ، اما اين منع كلى نيست ، بهر آن كه اگر كسى محرورى بود ، يا ايام گرما باشد ، يا طعام آخر روز يا به شب خورده باشد ، وى را تشرّب آب به شب ، قبل خواب بود يا بعدش ضرر نمىكند و مع ذلك احوط آن كه چون شب آب نوشد همان لحظه نخسپد ، بلكه قدرى بنشيند و سخن گويد يا مشى كند پس بخواب رود ، چه ، بعضى جا ديده باشد كه چون آب سرد نوشيده فورا خواب كردند فساد در دماغ آورده . و همچنان هرگاه از خواب برخيزد تا كه حواس جمع نشوند و طبع به حال نيايد آب نبايد خورد ، اگر چه معده خالى نبود از طعام . و به دستور مطاوعت عطش كاذب نشايد نمود و نشان وى مع آن كه عطش سكارى چيست عن قريب بيايد . آنچه اطبا در باب استعمال آب منهيات بيان كرده و ضرر آن عيان نموده لازم نيست كه آن ضرر همه جا فورا پديد آيد ، چه بسا باشد كه بعد طول زمان ظهور نمايد ، لهذا شيخ در اين مبحث گفته : و من لم يضرّه في الحال يضرّه على طول أيام و الإمعان في أمس . پس آنچه بعض جهله بعيد از عقل و حكمت نقض مىآرند كه ما اكثر منهيات اطبا را مىكنيم و ضرر نمىيابيم مردود باشد ، بهر آن كه نظر آن جاهل به ضرر عاجل محصور گشته و بصر اهل حكمت به آجل نيز تعدى نموده ، بسا چيزها است كه در جوانى به سبب قوت طبيعت ضرر او ظاهر نمىشود در بعضى ، اما در پيرى و ضعف ثمرهء آن مىيابند در اكثر ، پس اجتناب از هر چه محققان منع از ارتكاب وى نموده‌اند واجب باشد . با آن كه از كتب فقهيه نيز به ثبوت رسيده كه هر چه به طور طب مضر است و ترك آن مخالفت به شرع ندارد ارتكاب وى در شرع شريف نيز منهى است . مشرب اندر منع جمع در مائين مختلفين پوشيده نماند كه اهل تجربه منع كرده‌اند و تنصيص نموده‌اند كه در معده آب چاه و آب نهر جمع نشايد كرد ، اما چون يكى از معده بگذرد تشرّب ديگر باك ندارد . و قرشى در شرح نوشته كه ما به تجربه يافته‌ايم بارها كه جمع مائين مذكورين مُحدِث نفخ و قراقر است و همانجا گفته : شايد كه اين عمل بنا بر اختلاف آنها باشد در غلظ و لطافت . و شك نيست كه آب چاه غليظ است و آب نهر لطيف و چون علت فساد معلوم شد حكم بر اجتماع و عدم اجتماع آبهاى ديگر نيز بعد اطلاع بر ماهيت هر واحد توان نمود ، حاصل آن كه گمان نشود كه منع اجتماع محصور به آب چاه و نهر است لا غير ، بلكه در آب چاه و آب مطر و كذا در آب نهر و آب مطر نيز اجتماع ممنوع است ، غايت آن كه چون