محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
302
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
بين ماساريقا نافذ نمىتواند شد به جگر غليظ آن نيز به سوى امعا نتواند ريخت و جمله تباه گردد و به واسطهء دير استادن در معده ثانى را نيز تباه سازد . و همچنان اگر نخست لطيف خورند و بعد آن غليظ ، يا هر دو به هم خورند هضم فاسد مىشود بنا بر تقدم انهضام بعض اجزاى مأكول و تأخر بعض اجزاى ديگر ، لأنه تشويش للطبيعة ، چه امر مستحسن طبع آن است كه اتمام هضم در سائر اجزاى مأكول بر سبيل تشابه و تساوى شود تا بعد هضم همگى توجه مبذول به دفع صفوت بود جانب جگر و فيه ما فيه . اما اگر غذاى غليظتر اول خورند و ما بعد زمانى كه نيم پخت شده باشد غذاى لطيف خورند چنانچه در تمامى هضم هر دو متحد باشد ضرر كثير ندارد ، كذا قال شارح الأسباب . و اگر گويند تداخل منهى است و هذا هو التداخل فكيف لا يكون فيه ضرر كثير ؟ جوابش آن است كه تداخل مذمومتر آن است كه هضم طعام بعض ، تقدم كند بر بعض ديگر ، اين نمىشود مگر در صورتى كه اول غذا بخورند و پس از زمانى كه وى نيمپخت شده باشد ديگر خورند از همان جنس يا غليظتر از آن كه هضم اول تقدم مىكند از هضم ما بعد تقدماً معتداًبه و اين معنى موجب فساد مىشود بنا بر تحيّر طبيعت ، به خلاف تداخل مذكور كه بعد نيم پخت شدن غليظ ، لطيف خورند كه چون غليظ پخته شود اين لطيف نيز همراه پخته مىگردد و تحيرآور طبع نمىباشد ، مگر آن كه غذا نخست شكم سير خورده باشند و عقب آن باز غذاى لطيف زياده از حاجت خورند كه اين خارج مبحث است . و ايضا دريابند كه بعض چيزها است كه اهل تجربه جمع در آن مضر يافتهاند و در اينجا با هر چه متفقٌ عليه اكثر اطبا است ذكر مىكنم و حجت قوى در اين محل تجارب داشتهاند اگرچه بعضى مقوى به دليل عقلى نيز مىتواند شد . بدان كه فجل ، يعنى ترب همراه ماست ، يعنى جغرات يا همراه جبن ، يعنى پنير نبايد خورد و كذا حصرميه با اسفيداج و كذا لبن با حموضات ، بهر آن كه ترشى شير را متجبن مىسازد كما هو المشهود فى الخارج و تجبن لبن در معده محدث فساد سمى است . و قرشى نوشته سزاوار اين است كه منع اجتماع حموضات محض به لبن حليب باشد ، زيرا كه لبن معقود بسا اوقات ديدهام كه جمع كردهاند با محللات و غير آن و ضررى معتدٌبه از آن به ظهور نيامده و كذا لبن با سمك ، بهر آن كه محدث امراض مزمنه مىشود ، چون جذام و برص و قولنج و كذا ماست با گوشت طيور . و قرشى گفته اگر ماست را به گوشت مذكور بپزند قليل المضرة مىباشد و از اين مستفاد مىشود كه از هر چه ممنوع الاجتماع است ظهور ضرر بيِّن از او منوط بدان است كه هر واحد على انفراده باشد و بعد ورود در معده مجتمع شوند ، اما اگر در خارج آنها را با هم بپزند يا به نهجى مختلط سازند كه از شدت اختلاط يك ذات شوند اغلب آن كه كم ضرر باشد و مع ذلك اجتناب لازم . و كذا سويق ، يعنى پست بالاى ارز ، يعنى برنج نخورند ، بهر آن كه نفخ مىآرد و قولنج و كذا با سركه ، از بهر آن كه قولنج مىآرد . اما برنج كه با گوشت و روغن پزند از اين حكم خارج است لأن الدسومة يصلح