محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
300
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
الثالث المتوسط إنما هو الموضوح فافهم و اعلم أن أكثر الشكوك المرغوبة على هذا القول يرتفع بما حررناه . و اعتراضى كه بر قاعدهء ثانى كردهاند آن است كه معالجهء بعض امراض به مثل قرار يافته است چون علاج اسهال به اسهال و علاج قى به قى و تدبير حمّاى بلغميه به غافث و ديگر مسخِّنات و تدبير حماى صفراويه به سقمونيا شك نيست كه حمى حرارت است اگرچه از بلغم باشد ، پس علاج حمّى به غافث كه شديد الحرارت است چسان مجوز شده و دادن سقمونيا در تپ صفراوى چگونه مقرر شده و كذا تدارك اسهال به اسهال و قى به قى ، پس كليهء ايشان كه علاج المرض بالضد واقع است راست نيايد بر سبيل عموم ؟ و در جواب اين گفتهاند كه ضديّت علاج محصور به نفس مرض نيست عام است كه ضد مرض بود يا ضد سبب مرض باشد كه وى نيز فى الحقيقة ضد مرض است ، پس تجويز غافث و محموده نظر به اخراج مواد حمى است كه علت مرض آمده و شك نيست كه چون علت زائل شد معلول بالضرور زوال خواهد يافت . و كذا در اسهال امر به اسهال و در قى امر به قى بنا بر سهولت خروج ماده مسببه است از طريقى كه مطلوب طبيعت است و دفع آن از وى و هذا كلمة لا محالة علاج بالضد فلم يرد الاعتراض . چون از بيان اين قاعده فارغ شديم به متن راجع گشتيم ، بايد دانست كه چون كار طبيب جز اين قدر نيست كه در صحت حفظ او نمايد مطابق هر سن حسب آنچه سزاوار بود و عمدهترين اشيا در محافظت صحت دو چيز است : يكى منع عفونت دوم حفظ رطوبت از تحليل زائد بر مجراى طبيعى . و كمال اين دو امر ركن الصحة موقوف بر تعديل اسباب ستهء ضروريه است ، پس طبيب را واجب است مراعات وى . و از آن كه از جملهء اسباب سته ، احتياط در مطعوم به غايت مشكل است و عدم رعايت در آن باعث فساد ، مىگويد : أما الغذاء فيجب تعديل مقداره اما غذا ، پس واجب است تعديل مقدار او و چون حال ابدان در اين امر مختلف است تعديل نسبت به هر شخص باشد و معنى تعديل آن است نه زياده از مقدار خورد و نه كم از آن ، همچنان كه زيادتى از مقدار باعث تخمه و عفونت و ديگر مفاسد است تقليل در آن نيز موجب ضعف و ذبول مىگردد ، مخصوص در مردم قليل اللحم و يابس مزاجان . و به رتبه اعتدال كه خير الامور آمده آن است كه بعد تناول ثقل نكند و شراسيف را نكشد و قراقر نيارد و در احشا بعد استفراغ غذا طعم باز ندهد و صفرا در نفس نيفگند و كذلك ديگر امور ناطبيعه هيچ ننمايد و قوت و فرحت نيفزايد . و بدانند كه در تناول غذا متابعت اشتها نشايد كرد ، بلكه چون ثلث اشتها بماند دست از آن بايد كشيد كه بعد ساعتى آن اشتها زائل مىشود . و لِم در اين آن است كه معده تا سراسر پر نمىشود شبع پديد نمىآيد و چون ازدياد حجم و تخلخل لازمهء طبخ است و غذاى مأكول بنا بر تخلخل معده را پر مىكند بقيهء شهوت زود زوال مىگيرد و هضم بىآفت مىپذيرد . و اگر معده را حسب تقاضاى مأكول بنا بر جوع پر كند ظاهر است كه عند هضم فضاى او گنجايش نخواهد كرد كه تخلخل غذا را دهد و بدان سبب تمدد و تخمه و امثال آن خواهد آورد . و آنچه تعلق به مقدار غذا دارد همين قدر است و رعايت و ترتيب جز آن كه نيز واجب المراعات است بيشتر گفته