محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
290
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
امكان داشت هلاكت را به اكثريت قيد كردهاند . قسم اندر براز اخضر بدانند كه سبزى براز كه از تناول مخضرات بود دليل انتفاى حرارت غريزى است ، زيرا كه سبب خضرت او يا افراط حرارت است يا افراط برودت و در هر دو صورت انطفاى حرارت غريزى لازم ، چه بر تقدير احتراق ، روح به تحليل مىرود ، بناءً عليه حرارت نيز منطفى مىگردد ، اما در تقدير برودت ، ظاهر است كه افراط در برد نمىتواند بود ، مگر وقتى كه قوت حرارت از مقاومت و مدافعت او باطل شده باشد و علامت هر واحد از آثار سبب معلوم است . و ايضا خضرت بَراز اگر از جنس زنگارى و كرّاثى بود از احتراق باشد و اگر از جنس آسمانجونى و نيلنجى بود از افراط برد باشد . انتباه براز مكدر قسمى از مركب است و آن نيز دلالت دارد بر انطفاى حرارت غريزى و حدوث او نمىباشد مگر از برد مفرط و كذا بَراز رصاصى . سؤال اگر گويند كه اطبا بول را به اقسام كثير ذكر نموده و بَراز بدان تفصيل بيان نكردهاند لمّ در آن چيست ؟ جوابش آنكه چون نظر به بَراز و تأمل در آن نكرده بود و دلالتش نيز بر احوال بدن كمتر مگر در امراض اسهاليه و امراض بطن اطبا بالاستقصاء در ذكر الوانش نپرداختهاند و چيزى كه مرقوم شد براى تشخيص اقسام و احوال شكم كافى است و شك نيست كه دلالت بَراز در اين دو مرض بيشتر از دلالت بول است . سؤال اگر گويند بَراز اخضر را دليل انطفاى حرارت غريزى مقرر كردهاند نه بول اخضر را لمّش چيست ؟ جوابش آن كه صبغ در بَراز بىسبب قوى حاصل نمىشود به خلاف بول كه بنا بر شفافيت به ادنى صابغ متلوّن مىگردد ، پس قياس بول بر بَراز در اين امر لازم نباشد . فائدهبَراز اخضر در اطفال شيرخواره دليل انطفاى حرارت نيست لزوما ، چه در اينها به سبب سده كه در ماساريقا افتد نيز ثفل اخضر مىآيد اكثر امر ، پس حكم بر خضرت بَراز طفل حسب سبب مختلف باشد و بر سبيل وجوب نشان انطفاى حرارت شود . دفع چهارم اندر هيئت بَراز و اين از دو بيرون نيست : يا مجتمع مىباشد يا چون سرگين گاو منتفخ . و بدانند كه در بَراز ارضيت غالب است و هرچه كه ارض در آن غالب بود واجب است كه مجتمع و ذى متانت باشد اگر مخلى بالطبع بود و چيزى مانع الاجتماع با وى نياميزد ، چه اگر ممتزج به مانع الاجتماع باشد لا محاله منتفخ خواهد بود . و انتفاخ در بَراز تا تباعد در اجزايش نيفتد صورتپذير نيست و از آن كه تباعد بىتفارق امكان ندارد و خلا محال است بالضرور بايد كه ما بين اجزاى متفارقهء او جسمى خفيف حاصل آيد كه غير بَراز باشد و اين چنين جسم از سه بيرون نيست : يا ريح است ، يا بخار ، يا هوا و چون بخار و هوا شايان اين كار نيستند لابد حدوث نفخ در براز مختص به ريح باشد نه به هر ريح بل به ريحى كه به غايت سرد شده باشد و حركتش به جانب فوق باطل گشته ، چه اگر ريح ، نه چنان بود وى نيز مانند بخار صالح به اين كار نباشد . و وجه عدم شايان بودن بخار و هوا مر انتفاخ را آن است كه شأن هر واحد از اينها تصاعد و تفارق است از اجسام ارضيه و در بَراز امرى مانع تصاعد و تفارق نه ، پس نفخ در وى از اينها ممكن نباشد . و اگر گويند چنانچه ريح سرد مفرط شده موجب انتفاخ مىشود