محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

289

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اندفاع آنها بيشتر به طريق بول مىباشد بنا بر وسعت مسالك و به طرف امعا كمتر مىگرايد ، بهر آن كه مجارى جگر ضيق است و مادهء مذكور غليظ . و ظاهر است كه ماده مذكور به امعا نمىتواند رسيد مگر در جگر شده و به همين سبب شيخ در اسباب براز اسود اين را نشمرده لأن النادر كالمعدوم و اين نيز ردى است . فائده [ اثر خروج ماده سودا در اسوداد بول ] از تحرير به تقرير رسيده كه از جمله اسباب اسوداد بَراز يك سبب خروج ماده سودا هم هست و از آن كه مادهء سودا عام است كه طبيعى بود يا محترق از هر خلط ، بعضى از امور كه به هر واحد متعلق است بيان كردن لازم آمده : پوشيده نماند كه اگر سودا طبيعى باشد ، يعنى غير محترق حصول او در امعا يا بنا بر دفع طبيعت مىباشد بر سبيل بحران يا بنا بر شرب ادويهء مخرجه ، زيرا كه كثرت او بدين درجه نمىباشد كه خود به خود به سوى امعا گرايد بدون حركت طبيعت و به غير حركت دوا ، بالجمله خروج وى در آخر امراض سوداوى دليل خير است ، لهذا شيخ گفته : أما الكيموس الأسود فكثيرٌ إما ينفع خروجه و شارح تنصيص نموده كه مراد از كيموس اسود سوداى طبيعى است ، زيرا كه خلط طبيعى مسمى به خلط اسود است و نشان بودن لون براز از اين خلط از خالى بودن آثار احتراق مخفى نيست . اما اگر سودا غير طبيعى بود ، يعنى محترق باشد ، شك نيست كه از احتراق خون خواهد بود يا از احتراق صفرا يا از احتراق بلغم يا از احتراق سودا و فرق بينهما از تميّل سوداى مستحصله به لون خلطى كه از وى حاصل شده معلوم است و مع ذلك آنچه از احتراق سودا افتد ردىتر است و قاتل و خاصهء او است كه بريق بود و چون بر زمين افتد جوش زند چنانچه از سركه مىجوشد . و ايضا سوداى مزبور ترش مىباشد يا زمخت حسب قوام ماده ، چه سودا كه مىسوزد از دو بيرون نيست يا رقيق بوده است يا غليظ ، اگر رقيق بوده است محترق وى شديد الحموضة مىباشد و اگر غليظ بوده است محترق وى قليل الحموضة و مع قدرى عفوصت مىباشد . و غليان ارض و بريق در سوداى محترق كه از سوداى رقيق حاصل شده بيشتر مىبود نسبت به محترقى كه از سوداى غليظ مستحصل شود . بالجمله سوداى اصلى كه عبارت است از سوداى غير طبيعى كه از احتراق خلط سودا حاصل آيد و معروف است به سوداى صرف ، خروج او به قى بود يا به اسهال ، دلالت مىكند بر غايت احتراق و فناى رطوبات ، لهذا شيخ گفته : الخلط السوداوي الصرف قاتل في أكثر الأمر بخروجه أي دليل على الهلاك يعنى بر آمدن خلط مذكور دليل هلاك است بهر آن كه مُشعر بر سبب مهلك است كه مقتضى به خروج وى شده ، نه آنكه نفس خروج او قاتل است ، چه خروج موذى به هر وجه مفيد بدنى است كما لا يخفى . و هلاكت آن را به اكثر امر مقيّد از آن نموده كه خروج او اگر در ابتداى مرض است لا محاله قاتل است ، زيرا كه نشان قوت سبب مهلكه است ، چه احتراق سودا نمىافتد مگر وقتى كه اكثر رطوبات بدن فانى شوند و احتراق قوى باشد و اگر در انتهاى مرض است بايد ديد كه قوت مريض ضعيف است يا قوى ، اگر ضعيف باشد اين نيز مهلك است و اگر قوى بود مىتواند كه طبيعت اقتدار يابد بر دفع و سلامت بگذرد و ليكن اين نادر است ، بهر آن كه مرض چون بدين قوت بود بعيد است كه قوت بدن با وى قوى باشد ، خصوص كه زمان مرض از اطالت به منتهى رسيده باشد ، مع ذلك چون