محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
288
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
وجه توان كرد : يكى آن كه بحرانى نباشد مگر بعد نضج به خلاف احتراقى كه تقدّم نضج در آن لازم نيست . دوم آن كه بحرانى را تعقّب خفّت در اعراض ضرورى است به خلاف احتراقى كه عقب آن عطب است . سوم آن كه در بحرانى براز كثير مىآيد كما ذكر به خلاف احتراقى كه براز در آن به سبب احتراق قليل مىآيد به شرط اعتدال تناول طعام . قسم اندر براز ابيض و حدوثش از دو وجه بيرون نيست : يكى آن كه چيزى كه مبيِّض براز و مقاوم صبغ صفرا بود با براز آميزد و اين براز اكثر در حالت صحت آيد سببش اندفاع فضلات شبيه بصديد ديده باشد كه از ترك رياضت معتاد در عروق و اعضا جمع آمده باشد و وى محمود باشد و باعث بقاى بدن از مادهء مستكنّه و موجب زوال ترهّل . و اگر در حالت مرض بود سببش انفجار دبيله بود و انتقاص مدهاش به طرف امعا و تفرقه در اين قسم بديهى است . دوم آن كه صفرا از مراره به امعا نيايد تا براز رنگين نمايد ، پس ثفل باقى ماند بر بياض كيلوسى خود به شرط تناول غذاى ذى لون . و سبب امتناع انحدار صفرا انسداد مسلك مراره است ، خواه در مسلكى كه ميان جگر و مراره است باشد ، خواه سده در مسلكى كه ميان مراره و امعا است بود . و فرق در آن كه سده در كدام مسلك است آن است كه اگر مسلك فوقانى كه عبارت از مجراى واقعه بين الكبد و المراره مسدّد شود بياض در براز به تدريج بروز مىكند ، زيرا كه راه مراره به امعا مكشوف است تا كه در مراره قدرى هم از صفرا باشد و همى ريزد به امعا ، لونها پديد آيد براز را و چون هيچ نماند صفرا ، بَراز سپيد بحت مىآيد . و ايضا يرقان لازم سدهء مسلك فوقانى است ، چه هرگاه صفرا در جگر محتبس ماند بالضرور يرقان آرد . و كذلك در اين سده شرط است كه اول يرقان پديد آيد بعده براز به سپيدى بحت گرايد ، به خلاف سدهء تحتانى كه عبارت از مجراى واقعه بين المرارة و الامعا است كه بياض در براز دفعة پديد مىآيد در آن . و ايضا ظهور يرقان در اين لازم نيست ، بهر آن كه همچنان كه در مراره و امعا راهى است راهى از مراره به معده نيز هست مىتواند كه چون راه طرف امعا بند شود صفرا از مراره به معده ريزد و بدان سبب صفرا در جگر محتبس نماند تا احداث يرقان نمايد به اعضا ميل كرده . و اگر يرقان آرد بنا بر عدم انصبابش بر معده شرط است در اين سده كه نخست براز سپيد شود بعده يرقان پديد آيد ، زيرا كه انقطاع صفرا كه علت تبيّض است فجأة مىشود و انتشار صفرا در اعضا كه مهلتى نميخواهد بعد انقطاع انحدار صفرا به وقوع مىآيد ، پس بالضرور بايد كه يرقان متعاقب بياض براز روى نمايد . انتباه [ تاثير تناول چيزهاى سپيد در لون بول ] تناول چيزهاى سپيد چون شير و مانند آن علت بياض براز نمىشود بلكه سبب قلّت صفرت مىگردد كما ذكر فى الاصفر . و وجهش آن است كه اختلاط اصفر با ابيض محدث لون خفيف الصفرة مىشود نه مُحدث بياض لأن باختلاط الصفرة مع البياض و إن كان الصفرة قليلة لا يبقى الأبيض على بياضه بل تميّله إلى صفرة ما . قسم اندر براز اسود و دلالت اين مانند دلالت بول اسود يا بر شدت احتراق است ، يا بر فرط برودت و جمود مواد ، يا بر نضج ماده مرض سوداوى و دفع طبيعت آن را بر سبيل بحران ، يا بر تناول چيزى مسوّده چون سماق و مثل آن ، يا بر شرب چيزى كه مُخرج سودا باشد و علامات هر واحد در مبحث بول به تفصيل مذكور است . و هر چه به سبب احتراق بود شك نيست كه ردى است . و آنچه از فرط جمود بود نادر الوقوع است ، بهر آن كه اخلاط چون در عروق افسرده مىگردند و مندفع مىشوند