محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
284
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
فضلهء وى بايد كه نسبت به مأكول نصف باشد ، كسرى بالا من حيث الوزن و حكم اعتدال حجم بيشتر مىآيد . و اعتدال در لون آن است كه خفيف النارية بود ، يعنى زرد و سبك ، به شرطى كه چيزى صابغ نخورده باشد . و همچنان كه در لحاظ بول و حكم كردن بر آن مشروط است به آن كه اشياى صابغه را مباشر نشده باشد در اينجا نيز همان است . و اعتدال در رائحه آن است كه نه بدبو بود و نه بىبو . شديد النتن دليل يبوست است و عادم النتن نشان فرط برودت . و اعتدال در قوام آن است كه هموار بود به مثابهء عسل معتدل القوام ، چه قوام عسل نيز مختلف مىباشد اگر شبيه او به عسل مطلق دادهآيد ايصال به مدعا ننمايد . و اعتدال در وقت آن است كه حسب معتاد بعد كمال هضم و استيفاى جذب صفوت كيلوس به سوى جگر مستخرج شود . و بعضى گفتهاند كه وقت متوسط جهت خروج بَراز آن است كه بعد تناول مأكول چون دوازده ساعت نجومى بگذرد فضلهء غذاى مذكور برون آيد . و حق آن است كه تقدير وقت بر عادت دارند ، چه احوال اصحاء همگنان يكسان نيست كما لا يخفى . سوم آن كه سهل الخروج بود و خروجش ارادى باشد و لذع نكند ، چه سهولت خروج دليل قوت دافعه است و خروج به اراده نشان سلامتى ماسكه و خلو اراده علامت عدم اختلاط مواد كثير . و بايد دانست كه اگرچه از مراره قدرى صفرا به امعا مىآيد جهت تنبيه ، ليكن چون اندك مىآيد لذع در مبرز نمىنمايد مگر وقتى كه بسيار آيد يا شديد الحدة بود . چهارم آن كه ذى بقابق و قراقر نبود ، بهر آن كه اين ، بىكثرت ريح در امعا نباشد و كثرت ريح در امعا دليل ضعف امعا باشد . پنجم آن كه در حجم و كميّت قريب به مأكول و اين بهر آن است كه آنچه از اجزاى غذائيه به اعتبار منجذب شدن به جگر ناقص مىشوند و سبب نقصان كميّت مىگردند ، ليكن به واسطهء طبخ كه از شأن او بسط و تضخيم است تدارك آن مىشود و بدان سبب حجم فضله با وجود نقصان اجزا به عظم مىگرايد و قريب به حجم مأكول مىنمايد . اكنون [ بيان استدلال برازى كه نظر بدان حكم بر احوال بدن كنند به هشت دفع ] استدلال برازى كه نظر بدان حكم بر احوال بدن كنند به هشت دفع ذكر مىشود : دفع اول در كميت بَراز و اين از سه وجه خارج نيست : يكى آن كه زياده از آن قدر بود كه مقتضاى مطعوم و مشروب باشد و اين را كثير گويند و گاه باشد كه براز زياده از مقدار مطعوم بود . دوم آن كه كمتر از مقدار مقتضى بود و اين را قليل نامند . سوم آن كه مساوى به مقتضى بود و اين را معتدل فى المقدار گويند و بيان وى در براز طبيعى گذشت . [ بيان اقسام براز ] در اينجا كثير و قليل ذكر كنيم به دو قسم : قسم اول در كثير ، بدانند كه بَراز كثير از دو بيرون نيست يا كامل الهضم مىباشد يا غير كامل الهضم ، اما آنچه كامل الهضم بود نيز دو گونه است : يكى آن كه اجزاى غذائيه از وى اندر بدن نافذ شده باشد على ما ينبغى و اين نمىتواند شد مادام كه جسمى بدنى چون رطوبات و اخلاط اعضاى با وى بياميزد و عام است كه خروج رطوبات و اعضاى مذوبه در بَراز از ممر نفوذ غذا بود ، يعنى از آورده به جگر به ماساريقا شده به امعا مىگرايد يا از توسط عروق يا از منافذ ديگر كه غير ممر غذا است به امعا آيد بأيّ وجهٍ كان . دوم آن كه اجزاى غذائيه نافذ نشود در بدن به واسطهء انسداد مسالك يا ضعف مسالك يا ضعف قوت جاذبهء مجذوب اليه و دافعهء مجذوب عنه ، بالضرور بَراز زياده از مقدار مقتضاى متناول مىآيد . انتباه [ اگر بَراز زياده از مقدار متناول برآيد ] گاه باشد كه بَراز زياده از مقدار متناول برآيد ، مثلا اگر مأكول نيم رطل بود بَراز زياده از نيم رطل آيد و اين نمىتواند بود مگر در صورتى كه رطوبات به اعضا بگدازند و كثير المقدار با بَراز آميزند ، خواه اجزاى غذائيه از طعام نافذ شوند در بدن يا نه و آنچه غير كامل الهضم بود كثرت