محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

281

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

به سبب استعراض جرم رسوب بود ساقط از اعتبار باشد و محكوم عليه ذم نبود ، پس مذموميت او در طافى كه از ريح و حرارت بود محصور باشد . و فرق بينهما آن است كه آنچه به سبب بادها طافى بود از كف خالى نباشد و آنچه از حرارت زائده مطفو شود از مائيت و ديگر نشان‌ها خالى نباشد . و هرگاه در رسوب بلغمى سوداوى اين علامات نباشد و طافى بود لا محاله از استعراض شكل باشد و شكل مستعرضهء او نيز محسوس بود . فائده [ در بيان احوال رسوب در بول غليظ و بول رقيق و . . . ] بسيار باشد كه بول سفيد بود و رسوب اگرچه پخته و متميز باشد به سبب غليظى بول بر آب بايستد خاصه كه اندك بود . و كذلك بسيار باشد كه بول رقيق بود و رسوب اگرچه خام باشد اما به سبب رقيقى بول راسب بود . حاصل آن كه آنچه در ترسّب و طفو و ترتّب احكام رسوب بر آن گفته شد نظر بر اعتدال قوام بول است و اگر نه چنان بود از درجه اعتدال متروك باشد ، پس طبيب را مراعات اين امور ملحوظ داشتن واجب بود . و بسيار باشد كه رسوب همچون غمامه پديد آيد و طبيب از آن بترسد و حال آنكه وى ابتداى نضج بود و بعده معلق شود پس راسب گردد و بهبود در مرض حاصل آيد . و هرگاه بعد بحران تام جيّد رسوب غمامه باشد خطر آن بود كه نكس افتد . پوشيده نماند كه چون از بيان رسوب فارغ شدم الحال ذكر مىكنم كه بول نضيج صحيح چگونه مىباشد و فرق در بول صبيان و شبّان و مشائخ و رجال و نساء چيست و اين سه فائده گفته شود : فائده در بيان بول صحيح نضيج بايد دانست كه بول پخته نيك واجب است كه معتدل بود در قوام و لون و رائحه ، زيرا كه افراط در هر واحد از اين نخواهد بود مگر به افراط خروج از اعتدال . و در مقدار نيز بايد كه معتدل بود ، مگر آن كه كثرت بر سبيل دفع طبيعت باشد كه وى محمود است ، از آن است كه شيخ براى بودن بول نضيج صحيح اعتدال در مقدار شرط نكرده . و ايضا بدانند كه خروج بول از اين اعتدالات اگر به سبب مغيرى مشروب يا مأكول يا جز آن بود مع بقاى صحت ، قدح در معتدل بودن نمىكند و ساقط الاعتبار است ، چنانچه در مقدمهء اين مبحث گفته شد كه حكم بر احوال بول بر تقدير محفوظيت وى است از مغيّرات داروئيهء غير ممرضه . و بايد دانست كه در بول نضيج صحيح بودن رسوب واجب نيست و اگر باشد محمود خواهد بود ، يعنى رسوب غير محمود امكان ندارد كه در بول صحيح بود و عدم وجود بودن رسوب در بول صحيح بهر آن است كه رسوب طبيعى بود يا غير طبيعى فى الحقيقة بىخروج از امر طبيعى نمىشود . و اما اگر غير طبيعى است خروجش از امر طبيعى ظاهر است و ليكن اگر طبيعى بود از دو بيرون نيست : يا از فضول هضم خواهد بود يا از فضول اخلاط و تولد اين فضول اگرچه تسليم كنم كه امرى طبيعى است اما شك نيست كه فضول مذكور هرچند كمتر بود بهتر باشد . ظاهر است كه تا فضول معتدٌّبه نباشد رسوب از آن ظهور نمىيابد ، پس بول عديم الرسوب صحى افضل از ذى رسوب بود و قليل الرسوب بهتر از كثير الرسوب باشد . و چون اين متحقق شد بودن رسوب باى وجهٍ كان بدون خروج از امر طبيعى نتواند بود لما علمت . و ميتواند كه بگوئيم لا نسلم كه تولد فضول از هضم اخلاط و امرى طبيعى باشد به اين معنى كه از فعل طبيعت حاصل مىشود و تولد آن مطلوب طبع است ، بلكه طبيعى گفتن او به اين معنى است كه وى ضرورى است و لازمهء فعل طبيعت است ، زيرا كه ضرورى مذكور را گاهى طبيعى مىخوانند بر سبيل اشتراك اسمى و فى الحقيقة غير طبيعى است به اعتبار مطلوب نابودن طبيعت ، پس در اين تقدير نابودن رسوب الا از امر غير طبيعى كه به معنى غير مطلوب طبيعى است به طريق اولى راست آيد . و از اين معلوم شد كه در بول صحيح نضيج بودن رسوب غير واجب است و اگر باشد لا محاله رسوب محمود خواهد بود و صفت رسوب محمود گذشت . و نابودن رسوب مذموم در بول صحيح ظاهر است كه حصول اين رسوب نخواهد بود مگر از فضول ناطبيعى كه لازمهء مرض است . و بول موصوف كه در حق اصحا ذكر يافته اگر يافته شود در مرض غايت الحدة در اندك مدت يا دفعة دلالت كند بر افتراق مرض در روز دوم از ظهور اين بول ، بهر آن كه نشان غلبهء طبيعت