محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
280
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ريح بالا . و از آن كه در جواهر اين رسوب ريح محتبس است رسوب به تفريق ريح بالا مىايستد . و سبب طفو ديگر هم هست چنانچه بيايد . [ در بيان طفوء چيزى كه بالطبع ميل به تسفل دارد ] بدان كه سبب طفو و بالا آمدن چيزى كه بالطبع ميل به تسفل دارد از سه وجه بيرون نيست : يكى آن كه حرارت قوى در آن اثر كند و اجزاى كثيفه را مستحيل به لطافت نموده متصاعد سازد به تبخر آب و تدخن حطب محسوس است عند تسخن شديد . دوم آن كه با اجرام متسفلهء قابل الصعود جسمى كه حركت و تحريك او به اعلا بود مختلط شود به اختلاط كثير قاهره ، پس آن شىء متسفل بالطبع را بردارد به سوى بالا ، چنانچه در گردباد مشهود است كه اجزاى ارضيه و اشياى ثقيله ممكن التصاعد از اختلاط ريح بر مىخيزد . و سوم آن كه ثقل متعرض الشكل باشد و بدان سبب بر آب طافى ماند و فرو نرود چنانچه در رصاص مرئى است كه با وجود افراط ثقل هرگاه آن را تنك ساخته بر آب نهند طافى ماند . و أما المعلق فهو الواقف في الوسط اما رسوب معلق ، پس وى آن است كه بايستد در ميان قاروره و سببه قلة الأمرين المذكورين و سبب او كمى هر دو امر مذكوره در غَمام است ، يعنى اگرچه قلَّت نضج و تصعُّد ريح در اينجا همه مشروط است ليكن قلَّت نضج اين نسبت به قلَّت كه علت طفوست كمتر است ، حاصل آن كه نضج در معلق نظر به طافى بيشتر است و تصعُّد ريح كمتر . و أما الراسب فيدل في الرسوب الطبيعي على النضج و في غير الطبيعي على سوء الحال و اما رسوب تهنشين ، پس دلالت مىكند در رسوب طبيعى بر نضج و در غير طبيعى بر بدى حال و در طافى و معلق نيز حسب حكم محموديت و مذموميت رسوب مختلف مىباشد چنانچه گفته شود با فوائد كثيره كه درينجا لايق است ذكر آن : [ در بيان رسوب محمود ] بدانند كه رسوب يا محمود بود يا مذموم ، اگر محمود بود انضج و اصلح او راسب است ، پستر معلق ، پستر طافى . و وجهش آن است كه اعضا چنانچه معلوم است كه اجساماند همچنان واجب است كه ارضيت در اينها غالب بود تا قوى و صلب باشند بر حركت و بعيد از انفعال بوند و بودن بعض اعضا چون قلب و مانند آن منع نمىكند غلبهء ارضيت را بدان ، زيرا كه پارهاى از نار گرم مىكند مقدارى كثير از ارض را و چون چنين باشد كه فضول مندفعه در بول آنچه نضيج بود ارضيت بر آن غالب باشد ، زيرا كه نشان پختگى ماده تشابه است به اعضا . و گذشت كه ارضيت در اعضا غالب است ، پس در شبيه به اعضا نيز بالضرور بايد كه ارضيت غالب بود و هرچه در آن ارضيت غالب است در آب فرو نشيند لا محاله ، به شرط ارتفاع مانع الهبوط كه مذكور شد . [ در بيان رسوب مذموم ] اما رسوب مذموم دو گونه است : يكى آن كه بذاته ارضى بود چون رمل و ظاهر است كه اين نخواهد بود مگر راسب . و ترسّب او دليل زيادتى شر نيست . دوم آن كه در وى ارضيت ذاتى نبود بلكه به سبب امرى غير طبيعى كه فاعل وى است حاصل شده باشد و اين نوع راسب لامحاله اردء بود . پستر ، معلق پستر طافى ، يعنى طافى اسلم بود نسبت به مادون خود ، بهر آن كه غلبهء ارضيت در اين نوع رسوب مذموم ، دليل قوت و شدت سبب باشد ، مگر آن كه سبب طفو اختلاج ريح كثير به اتفاق حرارت مفرط بود ، يا بودنش شديد الاستعراض ، كه در اين صورت اگرچه طافى بود اما اردء باشد به واسطهء غلبهء ارضيت كه مستلزم قوت سبب است و عدم ترسّب به امرى قاسر مخرج وى از اردئيّت نمىتواند شد كما لا يخفى . انتباه [ رسوب طافى در نحيفان ] اگرچه در رسوب محمود گذشت كه طافى اصلح و انضج نيست ، ليكن در نحيفان گاه باشد كه به رسوب محمود طافى يا معلق امراض ايشان منقضى شود . و همچنان در رسوب مذموم كه ارضيت در آن ذاتى نبود طافى را بهتر از معلق و راسب داشتهاند ليكن مخصوص به مادهء بلغمى و سوداوى است چه اگر مادهء صفرا بود و رسوب مذموم از آن حاصل آيد طافى در اين ردىتر بود و راسب نسبت به ما فوق خود بهتر . و علت در اين آن است كه مادهء بلغم و سودا ثقيلتر است . و هرگاه طبيعت بر آن غالب آيد و بپزد طبع ماده را بگرداند و سبك كند ، پس طفو در آن دليل بهترى بود به خلاف صفرا كه گرم و سبك و ذىاعتدال است و ترسّب او نشان مقهوريت ثوران ماده و خيرگى طبيعت است ، پس ترسّب در اين نشان خيريت باشد . و كذا طفو كه در رسوب بلغمى و سوداوى