محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
279
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
از رسوب كه آن را شبيه به رمل گويند و وى آن است كه اجزاى ترابيه در غايت رخاوت محسوس شوند در بول و اين رسوب مقدمهء رسوب رملى بود و مادهء هر دو رطوبت غليظ لزج است كه مستعد باشد براى تحجر و عمل كند در آن حرارت عاقده محجّره ليكن تا تحجّر و صلابت تام نيفتاده رسوب شبيه به رمل مىبرآيد و بعد اشتداد صلابت رسوب رملى مىآيد . و ايضا بدانند كه رسوب رملى دليل بودن حصات است در كليه و مثانه ، پس اگر رسوب سرخ بود نشان بودن حصات باشد در كليه الا در مثانه به خلاف رسوب شبيه به رمل كه دلالت او فقط بر حصات مثانى باشد و از كليه نمىباشد ، بهر آن كه در ماده كه از وى اين رسوب تولد مىكند عمل حرارت به درجهء تحجر نرسيده بلكه انعقادٌ ما راه يافته و اينچنين ماده در مسافت طويل متغير مىشود و به سبب حدّت بول منقطع مىگردد و به غايت متصغر مىگردد و به آب مىآميزد و لياقت آن در او نمىماند كه در قاروره راسب شود شبيه به رمل نمايد به خلاف مثانه كه چون قريب به مخرج است مادهء مذكور بلا تغير برمىآيد و رسوب شبيه به رمل از آن ظهور مىنمايد . و أما الرمادي فيدل على بلغم أو مِدَّة عرض لها به طول المكث تغيّر اللون اما رسوب خاكسترى دلالت مىكند بر بلغم يا ريم كه عارض شده باشد آن را به دير ماندن تغير رنگ و اين بنا بر اكثريه است و الا گاه باشد كه به سبب وقوع احتراق در مِدَّه نيز رسوب رمادى آيد بىاطالت مكث و اين رسوب ميان سپيدى و زرقه مىباشد و اجزاى وى خرد و مستدير مىبوند . و أما العلقي و الدموي اما رسوب علقى و دموى ، بدانند كه دموى عطف تفسيرى علقى است ، بهر آن كه خون بعد انفصال از موضع خويش و پس از مفارقت حار غريزى انجماد مىكند اگرچه در بدن باشد ، چه جاى آن كه به آب ممزوج شده از بدن برآيد كه در اين صورت واجب الانعقاد باشد ، پس رسوب دموى غير علقى نبود و از آن كه اين رسوب اكثر از مجارى بول مىباشد و گاه از كبد و به ندرت از ما فوق آن نيز مىشود فرقا بينهما . فإن كان شديد الممازجة بالمائية دل على ضعف الكبد پس اگر باشد رسوب مذكور شديد الممازجة به آب دلالت مىكند بر ضعف جگر . و إن كان دون ذلك دل على جراحة في مجرى البول ، فإن كان متميزا فأكثره من المثانة و القضيب و اگر باشد رسوب غير شديد الممازجة دلالت مىكند بر جراحت مجراى بول ، پس آنجا كه تفرق اتصال در قضيب و مثانه بود رسوب از مائيت متميز مىبود در اكثر و آنجا كه تفرق ما فوق مثانه بود اندر مجراى بول با رسوب مائيت ممتزج مىآيد و متميز نمىشود ليكن شديد الامتزاج نيز نمىباشد . و قرشى رح نوشته كه فرق در خروج رسوب مذكور از مكان قريب و بعيد به اعتبار مخالطت اگرچه اطبا كردهاند ليكن فرق صحيح آن است كه به اعتبار لون بود . و گفته اگر رسوب غالب الحمرة بود از قريب باشد ، زيرا كه بر آمدن خون بر لونش متغير ناشده دليل قرب مخرج بود . و اگر مائل به سواد بود از بعيد باشد بهر آن كه در مسافت طويله كه مستلزم اطالت لبث خون است در بدن بعد منفصل شدن از محلش بالضرور تغيّر در آن مىافتد و به واسطهء مفارقت حار غريزى سواد در آن پديد مىآيد . فائده [ رابطه خروج خون كثير و مثانه ] خروج خون كثير از مثانه نمىتواند بود ، بهر آن كه عروق مثانى ضيّقاند و صغير و در جرم مثانه مندمس . پوشيده نماند كه مؤلف چون از بيان كيفيت دلالت رسوب من حيث الجواهر او فارغ شد شروع مىكند در دلالت وى به اعتبار مكان چنانچه گفت : و الرسوب ينقسم بحسب المكان إلى غمام و معلَّق و راسب رسوب منقسم مىشود بهاعتبار مكان به سوى غمام و معلَّق و راسب ، أما الغمام فهو الطافي اما غمام پس او طافى است ، يعنى بالاى بول مىايستد و آن را سحاب نيز گويند و معنى هر دو ابر است و سببه قلَّة النضج و تصعّد الريح و سبب اكثرية رسوب غمامى قلَّت نضج است و بر آمدن