محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

272

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

نوشته كه اين حجت واهى است بهر آن كه انحصار استوا در نضج غير صادق است ، زيرا كه استوا گاهى در رسوب مذموم يافته مىشود بلا خلاف و استواى مذكور نيز لا محاله مذموم است لأن كلها في المذموم مذموم پس حصول استوا مختص به نضج نباشد و اوليّت او بر نضج غير ثابت بود . و اگر گويند كلام در رسوب محمود است ، پس ذم استواى رسوب مذموم قدح به مدعا نكند ، گوئيم اگر چنين است بياض كه از مخالطت فضول با ريح مىشود ايضا اندر رسوب محمود دخل ندارد كما لا يخفى ، پس وجه رجحان استوا نباشد . پستر نظر بتوفيق در كلامين مىگويد معلوم نمايند كه رسوب طبيعى دو گونه است : يكى آن كه از فضول هضم بود ، دوم آن كه از فضول اخلاط مندفع به نضج بود ، پس در فضول اخلاطى لا محاله استواى رسوب اول بر نضج است از لون ، بهر آن كه استوا را تأثير است در سهولت دفع مقصود به نضج فضول و لا كذلك اللون . و در فضول الهضمى لون اول بر نضج است از استوا ، بهر آن كه نضج غذا در استحالهء قريبه تشبيه به اعضا است من حيث القوام و اللون و در سهولت خروج فضول مذكور استوا را اعتداد كثير نيست بنا بر تصغير اجزايش . تنبيه [ فرق رسوب طبيعى با مده رقيق و بلغم خام ] رسوب محمود كه تعريف و اوصافش بيان شده گاهى مشابه مىشود به مدهء رقيق و بلغم خام ، پس فرق هر واحد از اين دو با رسوب مذكور و فرق بينهما نيز جداجدا گفته مىشود . اما فرق در مده و رسوب موصوف از سه وجه توان كرد : يكى آن كه مده منتن مىباشد به خلاف رسوب . دوم آن كه مده غليظ القوام مىباشد نسبت به رسوب . سوم آن كه مده ثقيل‌تر از رسوب مىشود . و فرق در خام و رسوب نيز از سه وجه كنند : يكى آن كه خام شديد الاندماج مىشود و شناخته مىباشد شدت اندماج و اختلاط اجزا از عسر تفرق او و عسر اجتماع او بعد تفرق . و دوم و سوم همان است كه در مدى گذشت ، يعنى غلظ قوام و ثقل ، زيرا كه رسوب مذكور لا محاله لطيف مىباشد به خلاف خام ، مگر آن كه عفن بود كه در اين صورت خام نيز منتن مىگردد ، ليكن لونش نيز به سپيدى نمىماند فافترقا . سوم آن كه خام مندبح الاجزا مىباشد و متعسر التفرق ، به خلاف مده . پوشيده نماند كه حصول رسوب طبيعى كه در صدد ذكر وىايم مكرر گذشت كه از دو بيرون نيست : يا از فضلهء هضمها است يا از فضلهء اخلاط مندفعه بعد نضج . پس آنچه از فضلهء هضمها باشد وى عام است و در هر حال لازم الحصول ، چه در صحت و چه در مرض ، خواه مادى بود خواه غير وى . و آنچه از فضلهء اخلاط بوده باشد استدلال بدان مطلوب نيست ، مگر در امراض مادى ، زيرا كه بسا از امراض غير مادى است كه اصلا در آن رسوب نمىباشد ، چون دق بسيط . و ايضا در حالت صحت ظهور اين رسوب لازم نه ، زيرا كه در صحت بودن خلط زائد در عروق و انتقاص او نضج يافته غير واجب است ، به خلاف مريض كه مرضش از مواد رديه و احتباس آن در عروق بود ، كه اگر وى نضج نيابد و بيرون نيايد دليل فساد باشد و خروج آن محمود بود ، بهر آن كه نشان پختن ماده موذى باشد . [ در بيان رسوب بول لاغران و فربهان و اهل رياضت و تن‌آسايان ] و معلوم نمايند كه در بول لاغران و اهل رياضت و آنان كه صنائع متعبه دارند رسوب كمتر مىشود ، خصوص رسوب راسب به خلاف فربهان و به آرام نشستگان كه رسوب در اينها كثير مىباشد ، لهذا گفته‌اند : بسا باشد كه بيمار لاغر باشد و بيمارى وى منقلع گردد و اصلا رسوب فضول خلطى در بول آن پديد نيايد . و همچنان بسيار باشد كه اگرچه رسوب قليل پديد آيد ليكن راسب و متسفل نشود ، بلكه طافى يا معلق بود . و قرشى نوشته كه نحافت ، يعنى لاغرى دو گونه است : يكى آن كه خون ذى حدت بود و طبيعت آن را مكروه دارد و به غذا صرف نسازد ، پس اگرچه خون كثير در عروق مخزون بود ليكن آدمى لاغر شود و در اينچنين لاغر ، رسوب در بول بيشتر مىباشد ، براى كثرت فضول . دوم آن كه