محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

271

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مگر آنگاه كه بعض اجزاى او عاصى بر نضج باشند و چون نچنين باشد بلكه همه اجزاى وى براى قبول فعل فاعل واحد يكسان بوند بالضرور انفعال متشابه خواهد بود ، لهذا هيئت رسوب محمود واجب است كه المس مستدير الشكل باشد لأن ذلك هو المتشابه . و اينكه گفته شد از وجوب استدارات ، شكل هر فرد فرد رسوب است ، زيرا كه شكل بسيط اجسام كروى است اما اگر به اعتبار هيئت مجموعى رسوب مذكور نظر كنند واجب است كه مخروطى شكل باشد قاعدهء او اسفل قاروره بود و سر او به طرف اعلايش ، چه ظاهر است كه چون اجزاى صغيره متشابه مجتمعه به موضعى فراهم آيند خاصه به تدريج شكل مخروطى مىگزينند چنانچه در تراب كه بر زمين اندازند مشهود است كه به شكل مخروطى موضوع مىشود . انتباه [ رسوب طبيعى محموده و غير محموده ] مكرر گفته شد كه اوصاف مذكوره كه در باب رسوب طبيعى بيان يافته لازمهء طبيعى است كه محمود بود و ذلك يدل على كمال الهضم اما طبيعى غير محمود لازم نيست كه بدين همه اوصاف موصوف بود ، چه بهر طبيعى بودن رسوب تخالف از اقسام غير طبيعى كفايت مىكند اگرچه بعضى از اوصاف كه در مادهء طبيعى مطلق گفته شد يافته نشود در آن . و أجود ما يخالف الأبيض هو الأحمر ثم الأصفر و نيكوترين رسوب طبيعى كه غير ابيض باشد وى سرخ است ، پستر زرد ، حاصل آنكه بعد ابيض بهترين رسوب به اعتبار لون ، سرخ و بعده زرد ، يعنى اول در فضيلت و بهترى رسوب سپيد است و وجهش عنقريب گذشت مع بيان آن كه به شرطى كه فضلهء كبدى نباشد . و بعده رسوب سرخ را ، زيرا كه حمرت رسوب دليل غلبهء خون است و وى اسلم و اشرف الاخلاط است و مناسب‌تر به طبيعت ، ليكن چون حمرت رسوب در اكثر از عدم نضج خون باشد منذر به طول مرض مىشود ، بهر آن كه نضج خون در زمان طويل حاصل مىشود . و در اكثر از آن گفتم كه گاهى رسوب احمر از نضج خون مىباشد ، چنانچه در رسوب مستحصله از هضم كبد ، غايت آن كه رسوب نضج شديد الحمرة نمىباشد لما ذكرته قريبا . و بعد سرخ رسوب زرد اجود است بهر آن كه رسوب زرد اكثر از غلبهء صفرا مىباشد و شدت صفرا نسبت به شدت سودا كمتر است . و شيخ در قانون بعد اصفر ثم الزرنيخي نيز نوشته و اجوديت او سبب سوداى محترقه است ، زيرا كه زرنيخى از صفراى محترقه حاصل مىشود ، اين صفرا اسلم از سوداى سوخته است . فائده [ در بيان رسوبات محموده و غير محموده ] نسبت دلالت رسوب محمود بر نضج مادهء بدن همچون نسبت دلالت ريم سپيد يكسان هموار متشابه القوام است بر نضج مادهء ورم ، غايت آنكه ماده كثيف است و رسوب لطيف . و بدانند كه ظهور رسوب طبيعى دليل نيك است اگرچه صبغ و استوائى كه بايد نداشته باشد ، بهر آن كه حصول رسوب مذكور بىآنكه طبيعت ماده را دفع كند نمىتواند شد و اقتدار طبع بر دفع لا محاله دليل جيد است اگرچه لون مندفع و وضع اجزاى او كما ينبغى نباشد ، بخلاف رسوب غير طبيعى كه حصول او گاهى دليل مذموم مىشود اگرچه استوا و صبغ داشته باشد ، چنانچه در رسوب كه از گدازش اعضا باشد مرئى است لهذا گفته‌اند هر حالتى كه دلالت مىكند در رسوب محمود بر قوت فعل طبيعت و از خواص محمود است ظهور آن در رسوب مذموم دلالت مىكند بر قوت سبب ناطبيعى . از اينجا است كه شيخ نوشته : أما الرسوب الردي المذموم فيشبه جزء من استوائه . [ در بيان اختلاف اطبا در ادل بودن دلالت لون يا ثفل ] اكنون دريابند كه اطبا اختلاف كرده‌اند در آن كه استواى ثفل و رسوب اول بر نضج است از لون ، يا لون اول است بر آن ، اول رأى اقدمين است به رأى % هاى بعض متأخرين . مختار شيخ قول اول است لهذا بر استدلال بر آن مىگويد كه بياض در رسوب گاهى از مخالطت فضول با ريح مىشود نه از نضج تام ، به خلاف استوا كه بجز نضج صورت نمىبندد . و قرشى در شرح