محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

255

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مىكند كما لا يخفى و اين همه دليل عدم انعكاس شعاع از هوا است . دوم ناقص الاشفاف است كه به حس بصر محسوس مىشود و خيال در آن مىنمايد و شعاع از آن منعكس مىگردد و اين نوع مُشف مانع نفوذ بصر و محجب ماوراى خود نيز نمىگردد به شرط قلت حجم ، اما اگر كثير المقدار بود بين البصر و المبصر مانع نفوذ بصر و محجب رؤيت ماوراى مىگردد كما هو ظاهر في الماء العميق و الزجاج الثخين و مشف مذكور لون قليل غير مدرك دارد چه اگر اصلا بىلون مىبود به حس بصر نمىنمود و لونش اگر مدرك مىشد به همان لون موصوف مىگشت و به بياض مجازى انصاف نمىيافت . به هر حال مشف كامل الاشفاف از ما نحن فيه خارج است و مقصود در اينجا مشف ناقص الاشفاف است كه مجازا آن را ابيض نامند . و بول ابيض يعنى مشف مذكور از دو قسم بيرون نيست : يكى آن كه آب صرف بود لونا و قواما . دوم آن كه قوامش زائد بر قوام مائى بود و هر يك جدا گفته شود . قسم اول در بول ابيض مشف مائى و اين چنان باشد كه آب مشروبه همچنان برآيد بىاختلاط چيزى در وى و به غير انهضام در جگر چه اگر چيزى بدان مختلط شود از اخلاط و رطوبات بالضرور لون و قوام آن را مبدل مىسازد و همچنان اگر در جگر هضم نمايد و لبث كند لا محاله فضول در آن مندفع مىگردند و لون و قوام را تغير مىدهند . و بول مذكور دلالت مىكند بر برد جملة و نشان نوميدى از نضج است . و بدانند كه اگرچه سبب ضعف جگر حرارت نيز مىشود ليكن بول مائى از وى نمىتواند بود ، بهر آن كه تا حرارت مفرط نباشد ضعف در جگر نمىآرد و هرگاه حرارت به افراط بود البته بول را متلوّن و متقوّم مىسازد به تذويب كبد و ما فيها ، پس ضعفى كه در آن بول مائى باشد لازم است كه سببش برودت بود لا غير . قسم دوم در بول ابيض مشف كه قوام او زائد بر مائيت بود ، اين قسم بىاختلاط جسمى كه قوام مطلوب بخشد و احداث لون ننمايد صورت نمىگيرد و جسمى كه به اين كار آيد بلغم است ، چه هرچه غير آن است شائستگى احداث اين بول ندارد چنانچه گفته آيد . و در بلغم نيز شرط است كه بدين سه چيز موصوف بود تا بول مذكور از وى مستحصل گردد . و از جملهء اوصاف ثلاثهء مشروط يكى آن است كه بلغم رقيق بود ، چه اگر غليظ باشد مزيل شفافيت بول مىشود . دوم آن كه رقت بلغم از ذوبان نباشد بلكه از اختلاط بلغم رقيق مائى بود ، چه اگر ذوبان بود بىصبغ نباشد در اكثر لأن الذوبان إنما يكون بالحرارة . سوم آن كه بلغم مزبور معتدل المقدار بود ، چه اگر به غايت قليل بود قوام معتدٌبه كه مقصود است نمىدهد و اگر به غايت كثير بود مزيل شفافيّت و بياض بول مىگردد . بالجمله بول مسطور هرچند نسبت به معتدل رقيق است ليكن دليل بلغم است لما ذكرنا . انتباه [ بيان انواع جسم مختلط ] بدان كه بجز بلغم موصوف چيزى ديگر محدث بول مشف غير مائى نمىتواند شد ، بهر آن كه جسم مختلط در بول از دو وجه بيرون نيست : يا خارج بدن است يا داخل در آن ، آنچه خارج است مأكول است و مشروب و او لا محاله قوام و لون به بول مىدهد و آنچه داخل است از چار وجه بيرون نباشد : يكى آن كه عضو بود و ظاهر است كه عضو چون بگدازد و اجزاى آن در بول آميزد آمادهء لون مىكند در وى . دوم آن كه رطوبات اولى يعنى اخلاط بود و معلوم است كه خلطى از اخلاط بجز بلغم موصوف چون در بول آميزد حسب لون خود متلوّن مىسازد آن را . سوم آن كه رطوبت ثانى يا ثالث بود شك نيست كه چون رطوبات مذكوره در بول آميزد افادهء لون مىكند و ابطال شفافيّت مىنمايد . چهارم آن كه حصات يا جسمى ديگر غير طبيعى كه در بدن بود بگدازد