محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
253
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مع ذلك غلظت از قوام نيز دارد و وى دلالت كند بر آن كه كثرت در بلغم است مع ذوبان شحم ، چه اگر شحم صرف بگدازد شديد الغلظ نمىباشد و سمين در حكم او است و همچنان اعضاى اصلى چون فقط بگدازند احداث دسومت معتدٌبه نمىكنند ، پس براى اهالى ذوبان شحم مع غلبهء بلغم لازم باشد تا از شحم چربش و از بلغم قوام غليظ حاصل آيد ، لأن الأهالي لا يتحقق إلا بهما . نوع چهارم فقّاعى است ، يعنى سپيدى بول مشابه به سپيدى فقّاع است و فقّاع شراب معروف است كه از شعير يا ذره مىسازند و اهل هند آن را بوزه گويند ، بالجمله فقاع لونى است سپيد كه مائل به صفرة ما بود . و بول فقاعى دو گونه است : يكى آن كه با مده بود و علت بروز مده در وى وقوع قرحه در مثانه باشد فقط ، اما قرحهء كليه ايجاب لون مذكور نمىنمايد ، بهر آن كه مدهء گرده آنقدر سپيد نبود كه احداث فقاعى تواند كرد . دوم آن كه بىمده بود و فقاعى بىمده يا از مادهء كثير خام فج باشد يا از حصات مثانه كه بگدازد و در بول برآيد مذاب شده و اين لون از حصات كليه نيايد ، زيرا كه حصات كليه چون مىگدازد ميل به حمرت مىنمايد . و اگر گفته شود چرا ممكن نبود كه ذوبان اعضاى شديد البياض چون عظام احداث لون فقاعى نمايد ، جوابش آن است كه ذوبان اعضاى مسطور شك نيست كه از حرارت شديد الافراط مىافتد و هرگاه در بدن حرارت مفرط باشد البته بول را رنگين كند و لون فقاعى از آن حاصل نمىشود به خلاف حصات مثانه كه بهر تذويب وى حرارت غريبه لازم نيست ، پس فقاعى بودن لون من حيث الذوب بجز حصات مثانه ممكن نباشد . و فرق در كائن از قروح و در غير آن آن است كه : كائن از قروح شديد النتن مىباشد بنا بر اجتماع بول در موضع متقيّح و ايضا در دو حكه اصل قضيب و تقدم علامات ورم مثانه گواهى ميدهد و اين در كائن از غير قروح نبود . و كائن از غير قروح نيز از دو بيرون نيست : يا از بلغم خام بود يا از حصات مثانه و فرق بينهما آن است كه در حصاتى تقدم علامات حصات گواهى مىدهد و بول و ثفل هر دو نضيج بوند به خلاف خامى كه قصور نضج در آن شرط است بهر آن كه بلغم خام بىضعف هضم متكوّن نگردد و ايضا تعرّى از آثار حصات و شدت جمود رائحه بول گواهى دهد لأن الرائحة إنما يلوح من النضج . نوع پنجم بول شبيه به منى است و تكوّن اين از مادهء لزجهء سپيد است كه حرارت در آن عمل كرده باشد و به منى مشابه ساخته و اين نوع دو قسم است : قسم اول آن كه نخست امراضى كه موجب اينچنين بول تواند بود پديد آيد بول مذكور ظهور نمايد و اين از سه وجه بيرون نيست : يكى آن كه بر سبيل بحران ماده مندفع شود در بول و آن را مشابه به منى گرداند ، چنانچه در بحران اورام بلغمى مىافتد ، بهر آن كه بحران نمىباشد مگر بعد نضج و اورام بلغمى هرگاه پخته مىشود مشابه به منى مىگردد . دوم آن كه بر سبيل بحران نيفتد بلكه بر سبيل تنقيه باشد فقط بىوقوع بحران و اين چنان باشد كه در احشا ترهّل واقع شود از كثرت رطوبات بلغم و بنا بر اختلاط خون غاذى آن عضو در رطوبت مشابه شود رطوبت مزبور به جوهر عضو ، اما به واسطهء غرابت ملتصق به عضو نگردد و ترهّل پيدا كند ، پس هرگاه طبيعت بر سبيل تنقيه به ادرار دفع كند آن رطوبت را كه مشابه به منى است حادث مىكند بول مسطور . سوم آن كه نه بر سبيل بحران بود و نه بر طريق تنقيه و دفع طبيعت ، بلكه ماده كثرت پذيرفته خود به خود برون مىآيد در بول و آنچنان بود كه بلغم زجاجى كثرت گيرد و