محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

251

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

حاده نيز و اين بر تقديرى است كه علت سودا احتراق نباشد بلكه صفرا موجبهء مرض حاده عند مندفع شدنش بر سبيل بحران در بول متكاثف شود و بول را سياه سازد . و دليل بر اين ، اسوداد بول است در يرقان اصفر بىعروض احتراق به صفرا . و ظاهر است كه در اين صورت علت سودا و خلط بجز تكاثف نيست ، پس آنچه گفته‌اند بول اسود در حميات قتّال است مراد از آن همان است كه بحرانى نباشد و عقب آن خفت نافتد ، اما از آن كه اسوداد بول در حميات بر سبيل بحران نادر مىافتد و بيشتر از احتراق واقع مىگردد على الاطلاق گفته‌اند و هو دليل مهلك في الأمراض الحادة و وجه ندرت آن است كه علت اسوداد صفرا در بحرانى تكاثف است و مادهء صفرا بس كه لطيف است تكاثف در آن آنقدر كمتر مىافتد كه موجب سواد بول گردد به خلاف احتراق كه در صفرا كثير الوقوع است . [ در بيان سبب اسوداد در امراض گرده و مثانه ] و بدانند كه بول سياه را در امراض گرده و بيمارىهاى هائجه از اخلاط غليظهء محمود داشته‌اند و اين نيز اكثريه است . و وجه جمد آن است كه در علل گرده سواد بول بيشتر بر سبيل بحران مىباشد ، زيرا كه حرارت و برودت گرده بدان حد نمىرسد كه موجب اسوداد بول شود به احتراق يا جمود ، مگر به ندرت از احتراق شديد مىافتد ، چنانچه شيخ گفته و قد يكون البول الأسود أيضا رديئا في علل الكلي و المثانة إذا كان الاحتراق شديدا . و كذلك سياهى بول در امراض هائجه از اخلاط غليظه اگر بحرانى است و بنا بر تكاثف است محمود است . و اگر از جمود بود ردىء است . [ در بيان انواع تكاثف در خلط ] بايد دانست كه تكاثف در خلط سه گونه است : يكى آن كه برودت مفرط در اخلاط افتد و آن را منجمد سازد . دوم آن كه برودت خفيف در آن و غلظ ماء احداث نمايد . سوم آن كه بنا بر تراكم اخلاط غلظتى در اخلاط پديد آيد بىآنكه برودت افتد و نظيرش سواد بول است در بحران امراض حاده و ديگر اعلال صفراويه كه عند البحران به واسطهء ازدحام و تلاطم مواد كثافت در آن واقع مىشود و چون اين دو قسم اخير نادر الوقوع است در اسباب مسودّهء بول اين دو نوع را اطبا ذكر نكرده‌اند و آن را به پنج محصور داشته‌اند و ما لهذا به لفظ اكثر در آنجا اشاره كرده‌ايم . [ در بيان اسوداد بول در پيران و نسوان ] و شيخ در قانون گفته كه بول سياه در مشايخ و در زنان صالح نيست مر آنها را از آنچه معلوم است كه سواد بول ايشان را نمىشود مگر از فساد عظيم و شارح در اين محل مىگويد كه غير صالح بودن بول اسود مخصوص به مشائخ و نسوان نيست بلكه وى در جميع اسنان غير صالح است به جملهء انسان مگر آن كه بحرانى باشد . و آن كه گفته‌اند مشائخ و نسا نمىشود مگر از فساد عظيم و اگر مراد از آن آن است كه اگرچه سواد در بول هيچگاه بىفساد نمىباشد اما در سن پيرى و در زنان تا فساد عظيم نبود نمىباشد به صحت نمىرسد اين قول ، بهر آن كه مشائخ و نسا به سبب غلظ و جمود مواد خويش مستعداند مر اسوداد بول را ، پس حصول بول اسود در اينها چگونه متوقّف مىتواند بود بر فسادى عظيم‌تر از آنچه در ابدان غير مستعده افتد . [ نظر حكيم ارزانى ] و حق آن است كه شارح در اين محل چشم انصاف پوشيده بر شيخ اعتراض كرده كه مدعا را مطابق رأى خود مقيَّد ساخته و در نظير جمودى را برگزيده چرا احتراقى از وى به مثال نياريم كه اعظميت سبب آن را در مشائخ و نسا نزد وى نيست ، بهر آن كه مزاج اينها بارد است و احتراق را حرارت مفرط لازم ، چه قدر حرارت بايد كه در امزجهء بارده احتراق حادث نمايد ، چه بهر حصول مراد مثالى اختيار بايد نمود كه موصل به مطلوب باشد لا غير . و بر تقديرى كه جمودى بود هرچند براى حصول او عظم سبب در كار نيست چنانچه از اعتراض شارح مفهوم گشته ليكن بعد حصول بنا بر افراط برودت كه علت جمود است و موجب ضعف حرارت غريزى و قوى است خصوص در ابدان ضعيفهء باردهء مشائخ و نسا شك نيست كه فساد كثير لازم مىسازد ، پس عدم صلاحيت بول سياه در اينان لا محاله اقدم از ديگران باشد فافهم . [ در بيان دلالت‌هاى بول اسود ] و بول اسود كه بعد تعب افتد دلالت مىكند بر تشنج و در ذخيره نوشته