محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

25

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

دوم آنكه به اخلاط خلطى از اخلاط ثلاثه ناطبيعى شود و هر خلطى كه مغيّر اوصاف او گردد نشان او خلط در خون ظاهر مىشود و هم در بدن و هم بعد خروج آن از بدن كما لا يخفى [ اندر باب تعفن دم ناطبيعى ] و اين ناطبيعى گاه با عفونت تعفن خون را حمى مطبقه لازم است اگر داخل عروق باشد . و اگر خارج از عروق بود احداث تپ نمىنمايد مگر آنكه ورم بزرگ پيدا كرده باشد خاصه در باطن كه در اين صورت حمى عرضيه لازم دارد . [ آيا فساد خون سبب فساد اخلاط ديگر مىشود ؟ ] و اگر گويند خون مركب به اخلاط هست هر گاه او فاسد شود بايد كه همه اخلاط كه با او ممتزج‌اند فاسد گردند و مرض دموى صرف را وجود نباشد . گويم اخلاط اگر چه با خون مركب‌اند ليكن مع ذلك خون بر بساطت خود باقى است و وى به اخلاط يك ذات نشده است تا فساد او مستلزم فساد ديگر اخلاط باشد . و كذلك هر خلطى از اخلاط كه در عروق با خون مركب‌اند در يكديگر نيز امتياز دارند از آن است كه عند شرب مسهل هر خلطى كه مسهل مشروب به اخراج او مخصوص است همان خلط از عروق برمىآيد و تعفن آن خلط موجب عفونت خلط ديگر نمىگردد زيرا كه مادهء هر خلط متفاوت است و تغير هر واحد مخصوص به سببى و هر سببى مغير با يكديگر مغاير چيزى كه مفسد صفرا است مفسد بلغم نيست براى آنكه اخلاط چون به هم مخالف‌اند مفسد هر واحد نيز در يكديگر مخالف باشند و بالفرض اگر واحد چيزى مفسد دو خلط يا زياده از آن باشد اما از افساد او يك خلط را فساد در ديگر لازم نمىآيد لاختلاف موادهما بهر آنكه ماده بعضى سريع الانفعال است و ماده بعضى بطى الانفعال و آن هم مشروط به شرائط ، پس ثابت شد كه فساد خون فساد اخلاط ديگر نمىكند وجوبا و لزوما . [ نكته‌اى در باب رقت و غلظت خون در برخى از مردم ] بدانكه در بعض مردم خون به غايت رقيق مىشود و كثير حتى كه به عرق برمىآيد و گاهى قوام خون غليظتر مىشود حتى كه خون علق مىگردد يعنى منجمد چنانچه در مجذوم . فائده [ سخنى از ارسطو ] معلم اول يعنى ارسطو گفته است كه هر خونى كه هست منجمد مىشود مگر خون ابل و ارنب و هر حيوانى كه عظيم الجثه است خون او غليظ است و هر حيوانى كه ذى دم است دماغ و قلب و حجاب و كبد دارد . و أما الصفرا الطبيعة فهو رغوة الدم الطبيعي و هو احمر ناصع خفيف حاد اما صفراى طبيعى پس او سرجوش و كف خون طبيعى است و او سرخ خالص و سبك تيز است [ صفات خلط صفراى طبيعى ] بدان كه بالا گفته شد كه هر خلطى كه طبيعى است تولد او در كبد است و اوصاف ذاتيهء وى سه است : يكى آنكه سرخى او مائل به زردى باشد همچون شعر زعفران و اين به سبب زيادتى لطافت او است بر خون و مقرر است كه جسم سرخ كه لطيف و رقيق گردد زردى مىزند . دوم آنكه خفيف بود زيرا كه بر طبع نار است و از آن است كه سرآمد ديگر اخلاط مىباشد . سوم آنكه حاد بود زيرا كه به سبب افراط طبخ متكون مىگردد و وى موجب شدت گرمى است از آن است كه مرور او بر امعا دبر مرئى باعث احراق مىشود و احداث لذع مىنمايد . و أما غير الطبيعي فأقسامه أربعة اما صفراى ناطبيعى چهار قسم است : الأول المرة الصفراء و هي صفراء يخالطها رطوبة رقيقة نخستين مرّه صفرا است و آن صفرائى است كه رطوبت رقيق بلغمى به او مركب بود . [ وجه تسميه اين قسم به مره ] بدانكه مره بكسر ميم و تشديد راى مهمله مع الهاء در لغت بمعنى شدت است چون صفرا قوىترين اخلاط است لهذا بر وى اطلاق مره مىكنند و