محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
248
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
آسمانجونى مركب از سواد و بياض است اما سياهى اين نسبت به آن بيشتر است و سپيدى كمتر و سبب وى نيز بعينه همان است كه در آسمانجونى گذشت ، مگر آن كه در اينجا شدت جمود اجزاى اخلاط با كثرت سواد مختلط شرط است و در آنجا شدت جمود و كثرت سواد مطلوب نيست چنانچه گفته شد و نيلنجى با ثبات نون ثانيه بعد لام زيرا كه وى تحريف نيلجونى است و اگرچه نيلنجى بىنون ثانى نيز آمده است ليكن اول اشهر است . و كل واحد منها يدل على زيادة البرد بالنسبة إلى المرتبة التي قبلها و هر واحد از اين دلالت مىكند بر زيادتى سردى نسبت به مرتبهاى كه پيش وى است ، يعنى دلالت آسمانى بر سردى بيشتر از فُستقى است و دلالت نيلنجى بر برد فزونتر از آسمانى . [ در بيان آنكه به گاه شرب سمومات بول آسمانگون مىشود ] و گفتهاند كه بعد شرب سم نيز بول آسمانجون مىگردد ، پس اگر با رسوب است اميد خلاصى توان داشت و اگر بى رسوب است دليل هلاك باشد . و قرشى گفته كه هر سم بول را آسمانى نمىكند بلكه وى مخصوص به سمى است كه انطفاى حرارت غريزى لازم آن بود و بدان سبب جمود در رطوبات افتد . از اينجا است كه اسباب آن را از دو بيش نگفته : يكى جمود اخلاط ، دوم اختلاط سودا ، چه عام است كه جمود از برد باشد يا از شراب زهر . و الكراثي و چهارم لون گندنائى است ، يعنى مشابه به رنگ گندنا است و سوداوى بيشتر از سواد نيلنجى است و صفرتش كمتر از آن . و يدل على احتراق شديد و دلالت مىكند كراثى بر احتراق شديد . و الزنجاري و پنجم لون زنگارى است و آن رنگى است كه از خضرت مائل بود به بياض . و يدل على احتراق أشد و او دلالت مىكند بر احتراق اشد ، زيرا كه سببش ماديت اخلاط است كه با بول مستخرج مىشوند . فائده [ نكاتى چند درباره كراثى و زنگارى و زيتى ] كراثى نسبت به زنگارى سليمتر است ، زيرا كه احتراق در زنگارى بيشتر از كراثى است و دليل بر شدت احتراق خلط در زنگارى تميّل وى است به بياض ، چه ظاهر است كه تا خلط بسيار نسوزد و رطوبات وى فانى نگردند به سپيدى نمىگرايد كما هو مشهود في المحرقات . و بول زنگارى كه بعد تعب افتد دلالت كند بر تشنج . و بول سبز در صبيان دلالت مىكند بر تشنج ، زيرا كه اعصاب صبيان بنا بر ضعف قبول مىكند تشنج به سهولت ، پس اگر بول اخضر از انواع كائنه از احتراق بود دلالت مىكند بر آنكه تشنّج يبسى مىافتد . و اگر از انواع كائنه از جمود رطوبات بود دلالت كند بر آن كه تشنّج امتلائى خواهد افتاد . بالجمله بول سبز مقدمهء بول سياه باشد در اكثر . و گفتهاند كه بول اخضر دليل جذام بود . و نوعى است از اقسام خضرت كه آن را زيتى گويند و وى در الوان مركبه بيايد . و گذشت كه اخضر فى الحقيقة مركب است و چون آن را به تبع مؤلف در بسائط ذكر كرديم زيتى را كه نوعى از اين است در مركب بيان كنيم تا بحث مركب نيز از مقدمهء خضرت بول خالى نباشد ، لأن ذكره كان أليق بذلك المكان . و أما السودا فمراتبه أربع اما بول سياه مراتب او چهار است : الأسود السالك من طريق الزعفراني يكى از آن سياهى است كه رسيده باشد از طريق زعفرانى ، يعنى نخست بول اصفر زعفرانى بوده باشد و پس از آن سياه شود . و يدل على سوداء آخذة من الصفراء و دلالت مىكند بول مذكور بر سوداى مستحصله از صفرا . و الأسود الآخذ من القُتْمَة دوم سياهى است كه حاصل شود از احمر اقتم ، يعنى اول احمر اقتم بوده باشد ، پس از آن انتقال نموده سياه گردد . و يدل على سوداء آخذة من الدموية و وى دلالت مىكند بر سودائى كه حادث شده از دم . و عام است كه حصول سودا از احتراق خون بود يا از جمودش و در بحث اخلاط گذشت كه سوداى جمودى نيز مىباشد . و الأسود الآخذ من الخضرة و سوم سياهى است كه از بول سبز حاصل آيد ، يعنى بعد سبزى سياه گردد . و يدل على السوداء الصرفة و بول مذكور دلالت مىكند بر سوداى خالص يا بر برد . و اقتصار مؤلف بر ذكر سودا و عدم تعرض به ذكر برد در دلالت نظر به ما سبق است كه در خضرت گذشت . بالجمله در اسباب محدثهء بول اخضر