محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

247

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اينچنين رنگ در پارچه نشود . و اگر در يرقان مدتى آب سرخ و صاف بود دليل سدهء قوى بود و منذر به استسقا باشد . بول سرخ در درد سپرز نشان سلامت باشد . و هرگاه بول يكبارگى چون خون تازه آيد دليل انفتاح يا انشقاق رگ كرده باشد . و آنچه از موضع بالاتر آيد خون غليظ نباشد و ناگاه نيفتد ، بلكه به تدريج پديد آيد و متغير بود . و اگر صاحب تقطير البول را حوالى زهار و زير ناف المى باشد و بول او خون تازه آيد نشان قروح به مثانه و حوالى او بود . و بسيار باشد كه به سبب سخت دويدن يا به سبب افتادن از جاى بول خون برآيد . و هر گاه بول يا خون و اخلاط غليظ آميخته آيد و در شيشه اخلاط از آب زود جدا گردد و مريض لاغر و بد حال شود دليل اتساع منافذ كليه باشد . و بول شديد الحمرة در استسقا بد باشد و نجات از آن كمتر بود . و بول كه در يرقان شديد الحمرة بود حتى كه به سياهى زند اگر سببش احتراق صفرا بود اسلم نباشد و اگر سبب او تكاثف صفرا بود به سبب كثرت اندفاع او در بول اسلم باشد . و فرق بينهما آن است كه آنچه از احتراق بود بول در آن قليل مىآيد و آنچه از اندفاع صفرا بود بول در آن كثير مىآيد . اما نشانه‌ها كه از بول احمر استدلال كنند بر وقوع بحران آن است كه اگر بول روز چهارم از شروع مرض سرخ شود بحران روز هفتم شود . و اگر هفتم سرخ باشد بحران چهاردهم افتد . و اگر يازدهم و يا چهاردهم سرخ شود بحران هفتدهم افتد يا بيستم . و اگر بيستم سرخ شود بحران بعد چهل روز افتد . و أما الخضرة فمراتبها خمس اما لون سبز پس مراتب وى پنج است الفُسْتُقي يكى از آن پستائى است و وى رنگى است زرد كه سياهى اندك دارد . و يدل على البرد و دلالت مىكند بر سردى [ اختلاف در دلالت فستقى ] و اين بر طبق قول شيخ عليه الرحمه به شرط حسن الخاتمه و جمهور اطبا است و ليكن قَرشى در شرح قانون نوشته كه فستقى نزد من دلالت دارد بر احتراق صفراء همچون كراثى ، زيرا كه سواد او مغلوب است و صفرت غالب و اين دليل احتراق صفرا بود نه نشان برد به خلاف سوادى كه كمودت زند كه وى البته از برد باشد . [ نظر حكيم ارزانى ] و مىگويم من بتوفيق ذو المنن كه قرشى در موجز مىگويد الأخضر كالفستقي و النيلنجي و هما للبرد المجمد پس اگر موجز مقدم بر شرح است مخالفت كلام او از قول جمهور و هم از قولش بديهى است و اگر شرح مقدم بر موجز است صراحت دارد بر آن كه وى از اختلافى كه داشت رجوع كرده و مطابقت به جمهور نموده . و ايضا مىتواند كه غرض او از اين دو قول مختلف عدم تخصيص فستقى باشد به حرارت يا برودت ، يعنى اگرچه در تجربه يافته شده كه در اعلال بارده بول فستقى مىباشد ليكن مىتواند كه در امراض حاره نيز فستقى شود . و يحتمل كه به شهودش رسيده باشد چنانچه قول او كه نزد من دلالت دارد بر احتراق مؤيد اين است . يا مراد آن باشد كه هرچند در تجربه معلوم شده كه وى از برد است ليكن نظر به اسباب محدثهء اين لون لازم مىآيد كه دليل احتراق صفرا بود ، چنانچه گفته كه صفرت غالب با سواد قليل نشان خلط اصفر است نه دليل برد . و از آنچه ذكر يافت تناقض مرتفع توان كرد از كلامين متضادّين ، فافهم . و الآسمانجوني و دوم [ در بيان رنگ آسمان‌گونى و اسباب حدوث آن ] آسمانى رنگ است و آن لونى است سياه سپيدىآميز مشابه به لون هواى محسوسه كه مردم آن را گمان مىكنند كه رنگ آسمان است . و سبب حدوث اين لون در بول از دو بيرون نيست : يكى آن كه اجزاى اخلاط كه در بول آميزد جمهور در آن اجزا افتاده باشد و بدان سبب بول سياهى زند ، زيرا كه سواد لازمهء جمود اجزاى خلط است . دوم آن كه خلط سودا با مائيت آميزد . و بدانند كه سواد محدث اين لون از احتراق مستحصل نمىتواند شد ، بهر آن كه احتراقى بىصفرت نمىباشد و اين رنگ اصلا شائبهء آن ندارد . و النيلجي و سوم لونى است مشابه به لون آبى كه نيل در آن مذاب باشد [ در بيان رنگ نيلجى و اسباب حدوث آن ] و وى نيز اگرچه همچون