محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
244
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
زيرا كه گاهى حمرت در بول از ضعف كبد و كليه مىشود و گاهى از امراض بارد نيز سرخ مىگردد ، چنانچه همه بيايد مشروحا ، پس حمرت بول دليل غلبهء خون على الاطلاق نباشد . و همچنان گاه باشد كه دلالت اصهب بر حرارت خون فزونتر از دلالت آنچه ما بعد وى است باشد پس ترتيب شدت دلالت نيز مطلق نبود و در ضمن قياس افراد احمر به افراد اصفر علل الوان اربعه احمر ذكر شود معلوم نمايند كه حرارت در جميع طبقات حمرت نسبت به تِبنى و اترجى فزونتر است ، بهر آن كه در جميع طبقات حمرت متجاوز از اعتدال است چنانچه گذشت كه حصر اعتدال در جنس صفرت است . اما نسبت به نارنجى و نارى و زعفرانى كمتر است بهر آن كه حرارت در اين سه نوع صفرت قياس به انواع حمرت لا محاله بيشتر است بنا بر آن كه اين هر سه از صفرا حادث مىشوند و صفرا گرمتر از خون است . اما مجانست مقايسة اصناف احمر يا اشقر مختلف الاحوال است ، چه اصهب اگر از صفرا باشد پس حرارت در آن قوىتر از اشقر بود و اگر خون باشد ظاهر است كه حرارت وى برابر بود به حرارت اشقر . و در اينجا ايراد كردهاند كه حرارت در صفرا بيشتر از خون است بلا شك و ثابت شده كه اشقر از صفرا است ، پس اصهب كه از خون باشد چگونه با اشقر برابر خواهد بود . و جوابش آن است كه خون اگرچه نسبت به صفرا قليل الحرارة است و ليكن چون ممتزج در مائيت كه صهوبت واجب مىكند بيشتر است به كميت قياس به صفرا كه در اشقر مىباشد پس حرارت خون كثير با حرارت صفراى قليل ممكن التكافؤ بود . اما وردى و احمر قانى در اكثر قوى الحرارت مىباشند نسبت به اشقر ، زيرا كه خون در اينها فزونتر است نسبت به اصهب دموى . و گذشت كه حرارت خون اصهب با حرارت صفراى اشقر متكافو است ، پس حرارت خون در وى و قانى لا محاله قوىتر از اشقر بود . و دريابند كه وردى از سودا متمكن نمىشود و از بلغم نيز بعيد الحصول است و جز اين نيست كه متكوّن مىگردد از خونى غليظتر از آن كه صهوبت واجب كند . اما قانى بيشتر از خون باشد و غلظت اين خون نيز نسبت به خون محدث الصهوبة فزونتر است . و گاهى از سودا به غايت لطيف كه مختلط بود با صفرا متولد مىگردد . اما احمر اقتم اگر از خون باشد حرارت وى از اشقر فزونتر است بهر آن كه خون در وى بيشتر از سائر اصناف احمر است . و اگر از سودا با بلغم عفن باشد ظاهر است كه حرارت اشقر بيشتر از اقتم بود . و اگر از صفرا باشد غلبهء حرارت او بر اشقر بديهى است ، ليكن حصول اقتم از صفرا نادر باشد و تكوّن او از سودا و بلغم عفن بيشتر از همه اصناف احمر بود . فائده [ رفع اختلاف ميان قرشى و چغمينى در باب اصهب ] قرشى در شرح قانون نوشته كه اصهب از سودا مىشود نه از بلغم عفن و جز اين نيست كه از خون يا صفرا متكوّن مىگردد و وجود وى از صفرا بيشتر است نسبت به ديگر طبقات حمرت و خونى كه موجب وى است رقيق مىباشد ، از اينجا است كه او كثير الاشراق مىبود و دلالت آن بر حرارت قويتر است . و اين سخن با قول ماتن كه مُشعر بر قلَّت دلالت اصهب بر غلبهء خون است منافات ندارد ، بهر آن كه شدت حرارت را غلبهء خون در كار نيست ، پس دلالت او بر قلت غلبهء خون مع دلالت وى بر كثرت حرارت صفرا ممتنع نباشد . و همين جواب است در اقتم كه گفتهاند دلالت وى بر حرارت ضعيف است ، يعنى اگرچه بر غلبهء خون دلالت مىكند قسمى از آن بيشتر از ديگر طبقات احمر ، ليكن تكوّن وى چون از خون غليظ است حرارت بيشتر ندارد . و اگر مراد از اقتم آن قسم بود كه از بلغم يا سودا حادث شود دلالت او بر قلَّت حرارت بلا تأويل راست آيد . اكنون بدانند كه [ در بيان اسباب احمرار بول ] اسباب احمرار بول دو گونه است : بدنى و غير بدنى . بدنى آن است كه رطوبت محمودهء بدنيه در بول آميزد و وى مفصل گفته آيد . و غير بدنى آن كه از اختضاب حنا يا از تناول محمِّرات بول يا از مباشرت اعمال كه موجب سرخى بول مىشود پديد آيد و اين در ابتداى فصل گذشت . اما اسباب بدنيه به اقسام ست : يكى آن كه لون وى بالطبع سرخ بود و آن خون است . دوم آن كه حمرت در آن عارض شود خواه حدوث حمرت به سبب عفونت باشد خواه به واسطهء تراكم و اجتماع و احتراق آنچه سرخى در آن